ادمها شبیه شان نیستند


بعضی از آدمها را نمیشود داشتفقط می شود یه جور خاص دوستشان داشتبعضی آدمها برای این نيستند که برای تو باشند یا تو برای  آنها اصلا به آخرش فکر نمیکنیآنها برای اینند که دوستشان بداریآن هم نه دوس داشتن معمولی نه حتی عشقیه جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیستاین ادمها حتی وقتی دیگر نيستند هم در کنج دلت یه جور خاصی دوست داشته خواهند شد
ادمها زندگیشونو خراب می کنن، گند می زنند بهش، هیچ کاری برای درست کردنش انجام نمیدن، اونوقت بقیه مقصرن !!!مسخره ست که مسئولیت خرابکاری ها و اشتباهاتمونو به عهده نگیریم و بندازیم گردن یکی دیگه و بگیم همه اش تقصیر بقیه هست که من بدبختم، مشکل من تقصیر اونه، بدبختی های من همه ناشی از اونه.یادمون نره که اول به خودمون نگاه کنیم و ببینیم خودمون اولیم نفریم که زندگیمونو خراب می کنیم و بعد بقیه.اولین نفر خودمم، خود خودمپس دیگه انقدر غر نمیزنم و ناله ن
خبر امیدوار کننده . تکذیب ! خبر ناامید کننده . تکذیب ! این از وضعیت خبررسانی هاست که هر لحظه استرس ها رو بیشتر میکنه . بودجه دارن ولی تجهیزات نخریدن برای اتش نشانی. چرا؟ جیب خودشون مهم تر بوده! به ساختمون به اون عظمت می کن کارگاه برای اینکه همدیگه رو مقصر کنن. دنبال مقصر می گردن هنوز با وجود اینکه همه چیز انقدر واضحه! و یک درصد به فکر جلوگیری از فاجعه های بعدی نیستن. فعلا به فکر ماستمالی کردن این قضیه هستن. تا فاجعه ی بعدی هم خدا بزرگه. یه کاریش میک
خدایا...کجایی که ببینی اینجا جان انسانها چقدر ارزان شده.کجایی که ببینی چطور بساطشان را پهن کرده اند و جان ادم میفروشند.ازشان میپرسی چند؟ میگویند ارزان،اتش زدم به مالم.کجایی خدایا...کجایی که ببینی چطور جان ادم ها را به حراج گذاشته اند.کجایی خدایا...کجایی.دیگر روی این زمین کسی روی خوش زندگی را نخواهد دید.قبرستان ها برای گرفتن جان ادمها از یکدیگر سبقت میگیرند.این زمین ادم خوار شده.همه جا بوی مرگ می دهد.کجایی خدایا.کجایی که ببینی دیگر از آن زندگی
اممممم :* گفتن این جمله خیلی مسخره شده ولی دلم تنگ شده برات :) خیلی زیادتر از وقتی باهات حرف میزدم. دارم یاد میگیرم با دلتنگی زندگی کنم :) -----چند روز پیش رفتم پیش یه روان درمانگر واقعیت گرا و چند روز بعدش رفتم پیش یه روانکاو. معمولا جلسه اول همه اش باید حرف بزنی اما من حتی نای حرف زدن و شرح حال دادن هم نداشتم. ولی حالم خوب تره. همین که بفهمی همه چی تقصیر تو نیست خودش حالت رو خوب میکنهولی واقع گراها میگن همه چی رو تو انتخاب میکنی پس تو مسئول ه
معجزه زندگی دیگران باش … بیقرار باش برای شادی ساختن در زندگی انسان ها… دست های خدا باش ، برای برآوردن رویای انسان دیگری … خنثی نباش ! بی تفاوت نباش ! اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی سکوت نکن ! اگر دستت به جایی می رسد دریغ نکن … معجزه زندگی دیگران باش !کمی آهسته تر از کنار ادمها عبور کن … این قانون کائنات است برای لمس حس خوشبختی ...
پریروزها مطلبی می خواندم درباره ی اینکه وقتی
بچه بودیم می زدند روی شانه مان و می گفتند شبيه بقیه نباش! همه خودشان را
از پشت بام بیندازند، تو هم باید بیندازی؟بعدتر وقتی بزرگ
شدیم ماجرا برعکس شد، والدین، اقوام و دوستانی داریم که هرروز به ما می
گویند چرا شبيه بقیه نیستی؟ چرا مثل بقیه زندگی نمی کنی؟ چرا احساساتت٬
خواسته هایت٬ دنیایت شبيه بقیه نیست؟ چرا آدمیزادی زندگی نمی کنی؟نمی
دانم تخیل، کجای آن سال‌ها می آید سراغت ؟ کجای آن ماجرا شروع م
میلادمان مبارک بانوی رؤیاهای مدامم ================ از چند روز قبل کرختی عجیبی روح وجسمم رو در خود گرفته چیزی شبيه استیصال ، شبيه یک گنگ گمشده انگار ندانی کجایی و چه می کنی ، و البته نخواهی که بدانی کجایی و چه میکنی ! شبيه یک آشوب سرگشته ، آشوبی که نداند کجا باید بروز کند یک همهمة مدهوش ، یک دردِ دربه در نه قراری نه فراری ، یک طوفانِ بی مکان مثل یک بغض بر گلو مانده ، نه فروخورده نه برآورده و این هست تا امروز؛ روزی که باید ب
زندگی هاتون رومی بینم،
خودتون رو می بینم و با خودم می گم چرا هیچ کدومتون شبيه من نیستین؟! چرا بین
شماها حتی یه نفر پیدا نمی شه که مثل من باشه؟! چرا از بین شماها حتی یه دوست
ندارم؟!
و حسرت می خورم به شباهت
هاتون به همدیگه! به این که همه شبيه همدیگه این، به این که حرف هم رو می فهمین و
احساس هم رو درک می کنید! و اون وقت از تفاوت های خودم با شما بیزار می شم!
متفاوت بودن سخته! مثل این
می مونه که فقط بشینی موفقیت های بقیه رو تماشا کنی و خودت فقط درجا بزنی،
زندگی هاتون رومی بینم،
خودتون رو می بینم و با خودم می گم چرا هیچ کدومتون شبيه من نیستین؟! چرا بین
شماها حتی یه نفر پیدا نمی شه که مثل من باشه؟! چرا از بین شماها حتی یه دوست
ندارم؟!
و حسرت می خورم به شباهت
هاتون به همدیگه! به این که همه شبيه همدیگه این، به این که حرف هم رو می فهمین و
احساس هم رو درک می کنید! و اون وقت از تفاوت های خودم با شما بیزار می شم!
متفاوت بودن سخته! مثل این
می مونه که فقط بشینی موفقیت های بقیه رو تماشا کنی و خودت فقط درجا بزنی،
@@@به قول جیم ران (اگه اشتباه نکنم)شما متوسط اطرافیانتون میشین در نهایت. خب خیلی بهش اعتقاد دارم و مرتبط با 4 هم هست. من سبک حرف زدنم شبيه پدرمه. حرکات دستام و.. همه میگن شبيه پدرم هستم. حتی قیافه ام بیشتر شبيه پدرمه. کاش بیشتر شبيه مادرم بودم و میرفتم بازیگر میشدم. خب از بحث دور نشیم. مرور کنید سال 95 رو.  با کی حرف زدین؟ سخنرانی کی رو گوش کردین؟ رحیم پور ازغدی یا شاملو؟ (اسم بعضی ها رو که میخوام بیارم اذیت میشم)کتاب سریع القلم رو خوندین یا جلال
به نظر می‌رسد که امکان وجود حیات در سیاره‌ای مشابه زمین در میان میلیاردها کهکشان جهان هستی کاملا وجود دارد.قرن‌ها است که انسان به دنبال پاسخ این سؤال است: آیا سیاره‌ی زمین در عالم
یکتا است یا اینکه سیاره‌های مشابه دیگری در کیهان وجود دارد؟ تا همین یک
دهه پیش ما جواب این سؤال را نمی‌دانستیم؛ اما با اکتشافاتی که سفینه‌ی
کپلر ناسا انجام داد، شرایط کاملا تغییر کرد. به لطف مأموریت مهم... [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
پول آینده
بیت‌کوین معادل پول نقد اینترنتی است. شما میتوانید بیت‌کوین را از طریق اینترنت
مستقیما و بدون هیچ واسطه ای برای هرکسی در هر کجای دنیا ارسال کنید. همچون پول
نقد، نقل و انتقالات بیت‌کوین هم لغو کردنی نيستند. بیت‌کوین در سراسر جهان خرید و
فروش میشود [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
گل پسر با لحنی بسیار جدی و کمی تهدیدامیز: نن جوون من یکم دیگه بزرگ بشم با اون چیزی که بابا موی دماغشو میزنه وسط این دوتا ابرومو میزنم هانن جوون شگفت زده از صراحت و جسارت گل پسر: چرا؟گل پسر : اخه دارم یواش یواش شبيه رجب میشم رجب را تعریف کنید : رجب شخصیت کمدی ترکیه ای با ابروهای پیوندی سیاه و کلفت و بدنی پر مو چون خرس گریزلی می باشد.
آدمها همدیگر را پیدا مى کنند…از فاصله هاى خیلى دور…از تهِ نسبت هاى نداشته…انگار جایی نوشته بود که اینهاباید کنار هم باشند!!!مى شوند همدم،مى شوند دوست،مى شوند رفیق،اصلأ مى شوند جانِ شیرین…!!!درست مى نشینند روى طاقچه ى دلِ هم…حرف هایشان یک جورِ خوبى دلنشین است،دل براى خنده هایشان ضعف مى رود؛اصلأ بودنشان شیرین است !!!وقتى هم که نيستند،هى همدیگر را مرور مى کنند و مُدامگوش به زنگِ آمدن هم هستند…!!!خدا این ها را نگیرد از هم…
- چند شب پیش: از سه تا دانشگاه کانادا پذیرش گرفته بودم و باید ظرف سه هفته می‌رفتم. استاد عینکیِ مومشکی منتظر جوابم بود.- یک مهمانی بود. فضای تاریک، شبيه کاباره، رستوران یا کافۀ دنج، زیرزمین‌مانند، پرده‌های قرمز. بچۀ عینکی. د‌و سه تا بچۀ مهربان ملوس بودند که خیلی من را دوست داشتند و هی می‌آمدند پیشم با من حرف می‌زدند. (برایم یادآور بچه‌های داییِ ف. بودند.) یکی از خاله‌ها هم آنجا بود. می‌رقصیدیم. انگار خوب می‌رقصیدم.
قابل توجه کلیه دانشجویان محترم در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در کلیه رشته ها و گرایش ها دروسی که گذاشته شده اند کامل نيستند و کلیه دروس به صورت کامل برروی همین وبسایت که متعلق به دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز اصفهان ( کهندژ) می باشد قرار داده میشود وبار گذاری کامل صورت می گیرد
باستان پرستان درموردتاریخ ایران باستان دروغی نمانده که نگفته باشند ،انان در یاوه سرایی و دروغ پردازی تا بدانجا پیش رفته اند که بسیاری از ادعاهایشان بیشتر به طنز شبيه است و بی تردید کسانی که اینگونه چرندیات رانقل میکنندبرای مخاطبانشان شعوری قائل نيستند. اخر چگونه میشود کسی راکه همه شواهد وقرائن  برخوی وحشیگیری و جنگ افروزی و هوسرانی او دلالت دارد با دروغ وجعل به قهرمانی ملی بدل ساخت .شایدبتوان بااین شیوه های متقلبانه عوام را برای مدتی
 .دروغهای باستان پرستان باستان پرستان درموردتاریخ ایران باستان دروغی نمانده که نگفته باشند ،انان در یاوه سرایی و دروغ پردازی تا بدانجا پیش رفته اند که بسیاری از ادعاهایشان بیشتر به طنز شبيه است و بی تردید کسانی که اینگونه چرندیات رانقل میکنندبرای مخاطبانشان شعوری قائل نيستند. اخر چگونه میشود کسی راکه همه شواهد وقرائن  برخوی وحشیگیری و جنگ افروزی و هوسرانی او دلالت دارد با دروغ وجعل به قهرمانی ملی بدل ساخت .شایدبتوان بااین شیوه ها
جنون گرفتم و هی سر به سنگ می کوبم بد است حال من اما خیال کن خوبم خیال کن که بدون تو شاد و آرامم اگرچه مثل هوای بهار آشوبم دلم به وعده وعید تو خوش نخواهد شد که عمر نوح ندارم که من نه ایّوبم تو اهل بازی و من ناامید و سردر گم شبيه مهره ی بیرون ز صفحه  مغلوبم همیشه  هرچه دلت خواست با دلم کردی  همیشه من شدم آری فدای محبوبم 
- چند شب پیش: از سه تا دانشگاه کانادا پذیرش گرفته بودم و باید ظرف سه هفته می‌رفتم. استاد عینکیِ مومشکی منتظر جوابم بود.- پارک تاریک. دل‌تنگی. پیام. میسد کال.- یک مهمانی بود. فضای تاریک، شبيه کاباره، رستوران یا کافۀ دنج، زیرزمین‌مانند، پرده‌های قرمز. بچۀ عینکی. د‌و سه تا بچۀ مهربان ملوس بودند که خیلی من را دوست داشتند و هی می‌آمدند پیشم با من حرف می‌زدند. (برایم یادآور بچه‌های داییِ ف. بودند.) یکی از خاله‌ها هم آنجا بود. می‌رقصیدیم. انگار خوب
شبيه سازی و برنامه نویسی با  Matlab (مطلب)
  
 برنامه نویسی و شبيه سازی با hspice و pspice
azsoftir.com0936729227609367292276azsoftir@gmail.comazsoftir.com0936729227609367292276azsoftir@gmail.comazsoftir.com
انجام پروژه های php
 
انجام پروژه های asp.net
 
برنامه نویسی به زبان C#
 
انجام پروژه های VB (ویژوال بیسیک)
 
انجام پروژه های pascal (پاسکال)
 
برنامه نویسی به زبان delphi (دلفی)
 
برنامه نویسی به زبان  C++ و C
 
انجام پروژه های  AVR و برنامه نویسی به زبان C با نرم افزار Codevision
 
شبيه سازی ب
میخوام هر چند وقت یکبار هم شده یک یا چند خاطره دوستانی که در کانادا هستن رو بزارم و حتما با لینک وبلاگشون که اگه دوست داشتید برید و وبلاگشون رو بخونید ،لطفا پیش داوری نکنید کلیه مطالب را فقط کپی میکنم و من هیچ مسئولیتی در قبال گفته دوستان یا حتی پست های دیگر وبلاگشان ندارم من فقط یه پست هایی را که جالب میدونم و درمورد زندگی یا هر روند روزانه که در کانادا داشتن را میزارم و هیچگونه دلیلی بر مخالف یا مورد قبول بودن پستی که از  این وبلاگ ها را م
موتورهای استرلینگ چگونه کار می کنند؟ قسمت سوم
چرا موتورهای استرلینگ متداول نيستند؟


موتور استرلینگ
موتور استرلینگ آزمایشگاهی
ساخت موتور استرلینگ
قیمت موتور استرلینگ
خرید موتور استرلینگ


دو ویژگی وجود دارد که ساخت موتورهای استرلینگ را برای استفاده در بسیاری از کاربردها مانند بسیاری از ماشین ها و کامیون ها غیر عملی می کند .

به دلیل اینکه منبع حرارت در خارج است برای موتور مقداری طول می کشد تا به تغییرات گرمایی داخل سیلند
میدونین؟ بذارین از یه حس باحال بهتون بگم :دی وقتی حرفا و رفتار کسی رو
کندو کاو میکنین تا دلیل مشکل پیش اومده رو بفهمین و راه حلی بش بدین، که
وقتی ب کسی مشورت میدین و راهش رو مشخص میکنین اونم راهی ک توش نه سیخ
بسوزه و نه کباب و جواب بده این مشورت واقعا باحاله :دی چون مثه اینه ک
دارین داستانی رو میسازین. که  اخیرا بش رسیدم ک روانشناسی اونم از نوع
درمانیش مثه نویسندگی هم هس اونم ب بهترین وجه ممکن :دی و همینطور شبيه
کارآگاهی ک عاشق این کارم هست
پشت حصار این دل شیدا کمین داریمن قله ی تردید و تو پیک یقین داریمیخواستم احیاگر قلب تو باشم لیکدیدم که تو دست شفا در آستین داریمن داغ بر دل دارم از عشقِ تو،اما توداغی شبيه داغِ من رویِ جبین داریراهی برای کس میان قلب سنگت نیستگویا به دور سینه ات دیوار چین داریبشکن حصار سینه را دیوار بیهوده ستوقتی درون سینه قلبی آهنین داریبا من مدارا کن مسلمان توام،تا کی؟شعر جفا،آهنگ جور،آوای کین داریاین شیوه ی عاشق کشی غیر از تو در کس نیست زین جام ننگین جا
بدیش اینه که هر وقت می بینیش خوبه، یعنی اون بخش از مغزش که تحلیل میکنه الان دیگه باید سوگوار باشی، الان سردت شده ها، الان واقعا عصبانی شدی، دقیقا همون بخشِ مغزش خراب شده، یه چند تا تیکه بزرگ از لوپ مغزشُ ورداشتن و بجاش لُپ و غبغب گذاشتن واسش، ببینید من واقعا آدم تاثیر گذاریم، یعنی حال کنم باهات، بخوام بخندی میخندی؛ هر چقدر هم که عن باشی، بعد واقعا یکی دوبار سعی کردم حالش انقدر خوب نباشه، یکم معمولی باشه، یذره آدم باشه، دلم خواسته ببینم وقتی
هر وقت میام تا به وبلاگ سری بزنم و مطلبی بنویسم زود یاد کار هایی که باید انجام بدم می افتم  و سریع از بلاگ اسکای خارج میشم و میرم دنبال بقیه کار ها. اوضاع و احوال این روز های ما این طوریه که صبح بعد از نماز،  صبحانه نخورده  میزنم بیرون  تا به سرویس برسم. ساعت 7:45 دقیقه می رسم آزمایشگاه و کار هام رو با یاد خدا شروع می کنم و تقریبا تا ساعت 6 تا 8  غروب همین طور به کارم ادامه میدم و فردا دوباره روز از نو و روزی از نو باز همین چرخه تکرار میشه.
من در میان آن شلوغی در میان ان همه دوست داشتن های پیچیده من در میان ان
همه مردم با ارمان های خاص دوست دارم های زوری وان عاشق بودن های پر منافع
من در میان ان همه دروغ های پوچ و راست های دروغ و ان همه نبودن ها و بودن
ها و ان همه حرف ها و صحبت ها و ان همه قیافه های شبيه به هم فقط دوست داشتن
ساده تورا میخاهم که بی هیچ کلمه ی رفتاری حسی و شاید حرکتی تا عمق وجودم
را میسوزاند و ان دوست داشتن ها و توجه ها عجیب به دل مینشست و الان چقدر
جایش خالی هست ...
صادقانه دوست داشتن باید چیزی شبيه به حس من به تو باشد. باید همین بغضی باشد که از حدس رفتن تو از این محنت آباد ترکید. بغضی که گریه هم نتوانست حبابش را بشکند. مگر دوست داشتن چیست؟ جز اینکه غم و شادی اش دلت رابلرزاند؟ جز اینکه بدانی اگر اراده کند همه چیز را به خاطرش رها خواهی کرد؟ مگر این نیست که اگر بگوید شب است و روز باشد، با خودت می گویی می دانم که شب نیست اما حتما دلیلی برای خودش دارد. صبر می کنم. اعتماد می کنم. هی فلانی! غم و شادی ات دلم را م
با سلام و عرض ادبدوستان عزیزی که در زمینه پایان نامه خود به مشکل برخوردند و یا نیاز به مشاوره ، انجام پایان نامه ، نوشتن مقاله، پیاده سازی انواع پروژه ها به هر زبان و با هر نرم افزاری دارند، لطفا در قسمت نظرات این پست، سوال و درخواست خود را مطرح کنند. تیم کارشناسی ما در اسرع وقت پاسخگو خواهد بود.
بعد از مدتها سونیا رو دیدم...خیلی شیرین بود این دیدار...انقدر کنارش آروم بودم که حد نداشت...کلا روحیم عوض شد...تازه شدم...از اینکه هست انقدر خوشحالم که حد نداره...همیشه بودنش آرامش قلبی میاره برام...دیگه فکر و خیال ندارم...دیگه فکرم مشغول نیست...دیگه غصه ندارم...خیلی خوبم کلا...امشب ولی یه چیزی شد...درسته دیگه مثل قبل نیستم و گذشته رو فراموش کردم و باهاش کنار اومدم...ولی هنوز هست چیزایی که خیلی ناراحتم میکنه...چیزایی از گذشته...امشب یه چیزی باعث شد شدیدا
میلادمان مبارک بانوی رؤیاهای مدامم ================ از چند روز قبل کرختی عجیبی روح و جسمم رو در خود گرفته چیزی شبيه استیصال ، شبيه یک گنگ گمشده انگار ندانی کجایی و چه می کنی ، و البته نخواهی که بدانی کجایی و چه میکنی ! شبيه یک آشوب سرگشته ، آشوبی که نداند کجا باید بروز کند یک همهمة مدهوش ، یک دردِ در به در نه جای قرار و نه راه فرار ، یک طوفانِ بی مکان مثل یک بغض بر گلو مانده ، نه فروخورده نه برآورده و این هست تا امروز؛ رو
سومریان اولین بنیان‌گذار تمدن نيستند. بلکه اولین تاسیس‌کننده دولت
هستند، پیش از آنان آکدیان در دوره‌ی اولشان، اولین دهکده‌ها را به وجود
آورده بودند و چون با بلای بزرگ متلاشی شدند دچار درنگ شدند و سومریان
توانستند اولین دولت را تشکیل دهند. و پیش از آکدیان نیز قوم نوح جامعه‌ی
بدون دولت را به وجود آورده بودند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دختر امام خمینی (رحمه الله) می گوید: ایشان (حضرت امام خمینی) در مقابل بیرونی و نامحرم خیلی سخت گیرند. الان پسرهای من و احمد آقا پانزده و شانزده ساله اند. ما یک روز اگر منزل آقا (امام راحل) برای نهار دعوت شویم، پسرها حق آمدن ندارند یا اگر هم بیایند، ما خانه خانم (همسر حضرت امام) می نشینیم و سفره می اندازیم و آنها منزل احمد آقا؛ آن هم برای این که پسرها و دخترهای اهل فامیل و خانه با هم غذا نخورند.من خودم پانزده ساله بودم که آقای اشراقی با خواهرم ازدوا
میلادمان مبارک بانوی رؤیاهای مدامم ================  .از چند روز قبل کرختی عجیبی روح و جسمم رو در خود گرفته چیزی شبيه استیصال ، شبيه یک گنگ گمشده انگار ندانی کجایی و چه می کنی ، و البته نخواهی که بدانی کجایی و چه میکنی ! شبيه یک آشوب سرگشته ، آشوبی که نداند کجا باید بروز کند یک همهمة مدهوش ، یک دردِ در به در نه جای قرار و نه راه فرار ، یک طوفانِ بی مکان مثل یک بغض بر گلو مانده ، نه فروخورده نه برآورده و این هست تا امروز؛&nbs
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها