اسپرسو نیمه شب


       عکسهای جدید سپیده خداوردی عکسهای جدید و شخصی سپیده خداوردی
Axaye Jadid Sepideh Khodaverdi
 
 
سپیده خداوردی متولد ۶ اردیبهشت ۱۳۶۰ بوده و دارای تحصیلات کارشناسی مهندسی معدن و ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد اراک می باشد.
سپیده خداوردی بازیگری را با مجموعه “بچه های خیابان” همایون اسعدیان
آغاز کرد. وی در فیلم ها و سریال های متعددی مانند: “ایستگاه بهشت” به
کارگردانی نادر مقدس، “قهوه اسپرسو” به کارگردانی رضا بهشتی، “یک گوشه پاک و
پ
درسته که کانون گرم خانواده هست...درسته که صبح شات اسپرسو رو میخورم و با ذوق شروع میکنم درس خوندن...درسته که افق های آینده نسبتا روشنه...درسته که علیرضا انقدر دوست عزیزیه...درسته که شبا چاه عمیق سمت چپ قفسه ی سینه م تهش پر از آب شیرینه و قابل شربه...درسته که دیگه مسئله ای وجود نداره که وقتی بهش فکر کنم قلبم یه جور درد مانندی بشه و نفس کشیدن سخت...درسته که بعد این همه سال الان یکم بهتر میتونم با تنهایی کنار میام...درسته که زندگی کلا یکم آروم تر شده و دی
روزها می گذرن.من هنوزم منتظر اومدن یه روز خوبم...پاییز گذشت،زمستون اومد و رفت و بهار هم...و حالا تابستون داغ و دوست نداشتنی رو سپری می کنم.چقدر زود گذشت!یک ماهی می شه که ترم دو رو با موفقیت تموم کردم . خدا رو شکر...دارم با خودم اتفاقات این چند ماه رو مرور می کنم . دارم به روزهای عجیبی فکر می کنم که از پیش چشمم گذشت . تلخ و شیرین...به روزای تا خرخره عاشقی...عشق یک طرفه ی دوست داشتنی...روزی که فهمیدم دوستم با یکی از دوستای نزدیکش ارتباط برقرار کرده . و من ع
روزها می گذرن.من هنوزم منتظر اومدن یه روز خوبم...پاییز گذشت،زمستون اومد و رفت و بهار هم...و حالا تابستون داغ و دوست نداشتنی رو سپری می کنم.چقدر زود گذشت!یک ماهی می شه که ترم دو رو با موفقیت تموم کردم . خدا رو شکر...دارم با خودم اتفاقات این چند ماه رو مرور می کنم . دارم به روزهای عجیبی فکر می کنم که از پیش چشمم گذشت . تلخ و شیرین...به روزای تا خرخره عاشقی...عشق یک طرفه ی دوست داشتنی...روزی که فهمیدم دوستم با یکی از دوستای نزدیکش ارتباط برقرار کرده . و من ع
دوره های تخصصی مدیریت کافی شاپ باریستا هدف این دوره آموزشی ، آموزش یک نیرو کاملا آماتور و تبدیل او ، به یک نیروی متخصص است.
در سرفصل های آموزشی این دوره آموزش کافی شاپ باریستا ، از مدیریت یک واحد
کافی شاپ ، مدیریت مالی الی سفارشات یک منو کامل کافی شاپ موجود می باشد. پایان دوره ،
دانشجو موظف به ارائه یک نمونه از تمامی مراحل و مفاد آموزش می باشد. در
تمامی مراحل آموزش ، مدرس پس از اطمینان از مهارت کامل در بخش مورد آموزش،
وارد مطلب بعدی خواهد شد.
1_ نزدیک سی ساعته که نخوابیدم! تا الآن خوابم نمیومده! ولی الآن کم کم دارم خواب آلود می شم!یادمه آخرین باری که این بی خوابی ها اومد سراغم بیش از پنجاه ساعت بیدار نگهم داشت. میدونم باورتون نمی شه اما واقعا بیش از پنحاه ساعت بود که حتی یه لحظه هم نتونسته بودم بخوابم. منم زنگ زدم به یکی از دوستام و گفتم: همین الآن بیا ببینمت! یا بیا یا من خودمو می کشم! اونم طفلی سریع خودشو رسوند و یه عالم باهام حرف زد. بعدم اومدم خونه و خوابیدم، اما اون روز بعد از پن
یادم نمیاد دقیقا چه موقع؟! کِی؟! اما می دونم بیش از دو سال ازش می گذره. دوسال از وقتی که قسم خوردم دیگه شعر نگم... و نگفتم! اون روزا حال روحم زیاد جالب نبود و از هر روشی استفاده می کردم که به زندگیم گند بزنم و خودمو تنبیه کنم؛ و واقعا هم به زندگیم گند زدم! :|اما چند هفته پیش، بعد از بیش دو سال، تو یه نيمه شب دلگیر، یه شعر گفتم برا مادربزرگم. و اونقدر غمناک بود که هر بار که می خوندمش گریه م می گرفت. اما انصافا شعر قشنگی بود و من فقط تو گوشیم یادداشتش کر
از صبح از این ساعت روز متنفرم، از هرچه کادو و تبریک و عید هم متنفرم ولی خب خداییش نیستم ها، فقط یهو یاد ترانه اش افتادم و چون شاهین از نظرم یه ابله جیغ جیغوئه و من مسلما جیغ جیغو نیستم؛ جملۀ اولُ اصلاح میکنم به این صورت که از صبح و این ساعت روز حال نمیکنم باهاش، بله خب، از نظر گرامری بخوای حساب کنی، الان باید با همین یدونه جمله ازم سلب تابعیت بشه، ولی خب شما در نظر نمی گیری که من اگه این ساعت روز بیدار باشم، احساس میکنم ده صبح امتحان ریاضی دارم،
از صبح از این ساعت روز متنفرم، از هرچه کادو و تبریک و عید هم متنفرم ولی خب خداییش نیستم ها، فقط یهو یاد ترانه اش افتادم و چون شاهین از نظرم یه ابله جیغ جیغوئه و من مسلما جیغ جیغو نیستم؛ جملۀ اولُ اصلاح میکنم به این صورت که از صبح و این ساعت روز حال نمیکنم باهاش، بله خب، از نظر گرامری بخوای حساب کنی، الان باید با همین یدونه جمله ازم سلب تابعیت بشه، ولی خب شما در نظر نمی گیری که من اگه این ساعت روز بیدار باشم، احساس میکنم ده صبح امتحان ریاضی دارم،
بنام یزدان.    بعداز مدتها، الان میخوام یه پست در این وبلاگ بذارم.   تقریبا در تاریخ دهم تیرماه امسال بود که مچ پای چپم در سالن چمن مصنوعی میرداماد حسابی  پیچ خورد  و باعث شد از فوتبال و ورزش دور بیفتم.  استخوانهای مچ پام طبق عکسهای رادیولوژی که فرداش گرفته بودن، شکستگی و یا ترک خوردگی نداشت ولی بخاطر پیچ خوردگی شدید، مویرگها و قسمت تا شونده ، درد داشت.  خلاصه که دیشب برای دومین بار در این  هفتاد روز، با دوستان و تعدادی از هم
خبرآنلاین: به زودی نيمه اول سال به پایان می رسد؛با آغاز نيمه دوم سال،عملیات عمرانی به تدریج تحت تاثیر تغییرات آب و هوایی کندتر می‌شود.البته امسال هم با پدیده کاهش بهای نفت، باید انتظار داشت عملکرد بودجه های عمرانی کمتر از سالهای قبل باشد.بودجه عمرانی یا اعتبار طرح تملک دارایی‌های سرمایه‎ای یکی از مهمترین بخش های بودجه‌های سنواتی است. براساس تعاریف بودجه، منظور از  اعتبارعمرانی، مجموعه عملیات مشخص است که براساس مطالعات توجیهی، فنی و
باز هم بهارباز هم خواهش نسیم لطیف صبحگاهیباز هم نگاهی به سوی پنجره های نيمه بازباز هم تمنای شنیدن صدای مست قناریهای همسایهباز هم نوازشی برای چشمان باز بعد از دیدن سبزی نشسته بر شاخه های خواب الودباز هم شنیدن خنده های کودکانه در لباسهای نوباز هم لذت دیدن پریدن گنجشگان بازیگوش از شاخه بر شاخه ای دیگرناگهان صدایی دلم را میلرزاندهراس شنیدن صدای برخورد گنجشگی بر شیشه های پاک شده ی نامرئیباز هم دلم میلرزدباز هم دلم میشکندباز هم روزی چند بار ای
نمی خوام بگم دلم تنگ شده که خب طبیعیه!نمی خوام بگم که اونقدر چیز هست که من رو یاد تو بندازه که خب طبیعیه! نمی خوام بگم روزی چندبار چکت می کنم و همینجور به لبخندت نگاه میکنم که خب اینم طبیعیه، نمیخوام بگم که تمام آرشیومونو پاک کردم که صدات ته دلم رو باز نلرزونه که بازم طبیعیه! حتی الان این طور دوری و بی خبری! حتی اگه از سمت تو شده باشه فراموشی، عنصر غیرطبیعی ای در کار نیست. تو نيمه دوم دهه ی سوم عمر آدم می فهمه که همه چیز دنیا طبیعیه! نه میلی برای ا
بعد از رفتنت دیگر فکر آن نیستم که با خاطراتت چه کنم،یا چگونه با دلتنگی ات کنار بیایمبعد از رفتنت ، دیگر تو را نمیشناسم وبه یاد نخواهم آورد که روزی تو با من بوده ای...کجای کاری عزیزم ، اگر رسم تو بی وفاییست ، جای تو دیگر در دلم نیست....بعد از رفتنت به همه آن چیزی که میخواهم میرسم ،به آرامش ، نفسی از ته دل و لبخندی به زندگیبرای من تمام میشوی ، قصه ما هم نيمه تمام میماند ،خاک میخورد ، میپوسد و میماند تکه ای از آن احساس که همیشه در دلم خواهد ماند ، گرچه
آلانیا - آب و هواآلانیا دارای تابستان گرم با آب و هوای معتدل مدیترانه‌ای و زمستان‌های بارانی و مرطوب است. این شهر در حوزه مدیترانه ‚ منطقه نيمه گرمسیری فشار بالا که بیشتر باران آن در طول فصل زمستان می‌بارد و تابستان‌های طولانی و گرم و خشک از خود به جا می‌گذارد قرار دارد که باعث می‌شود که هیت توریسم آلانیا از شعار «جایی که خورشید لبخند می‌زند» برای معرفی شهر استفاده کنند.  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
جمعیت وسط سالن اصلی ایستاده است. به مسوول فروش بلیط مراجعه می کنم و بلیطم را نشان می دهم."هنوز شروع نشده. منتظر باشید"به دیواری در کنار جمعیت تکیه می دهم. زنها همدیگر را می بینند و با هیجان بوس و احوالپرسی می کنند. مردها لبخند می زنند و باهم شوخی میکنند. چند نفری آشنا در بین جمعیت می بینم. نمی توانم قاطی جماعت ماچ کن و شوخی کن شوم. به آرامی سرم را پایین می اندازم و راهرویی تاریک را پیش رو می گیرم. در انتهای راهرو که دیگر از تاریکی هیچی پیدا نی
«زندگی ابتنی کردن در حوضچه اکنون است»و گاه میشود کهزندگی یکی دوباری هم روی خوش نشانمان بدهد کف دستانش کنار هم بگذارد( مثل تمام قنوتهایما)و در حوضچه بودنمان شناور کند و بعد ماهی سیاه کوچولوی وجودمان را در دستانش بگیرد از حوض بیرون بیاورد تا ببرد و در دریا رهایمان کند. و گاه انقدر ان لحظه میترسیم و پل پل میکنیم تا از دستان خسیس زندگی همین یک بار هم لیز بخوریم و بیرون بجهیم بلکه به همان حوض کوچک نقاشیمان برگردیم من نمیدانم مگر کشف دریای جد
گاهی که حوصله هیچکس را ندارم و از آدمها فراری ام فقط در کنار تو آرام میشومو ای سرپناه من ، باش در کنارم و خستگی ها را از تنم رها کن ، مرا از زندان زندگی آزاد کنتا فرصت گفتن دوستت دارم است ، همین لحظه میگویم دوستت دارم بهترینمتا تو هستی ، حالم چقدر خوب است و چه عاشقانه است خلوت تنهای من و توزمانی به دنبال نيمه گمشده ام میگشتم و اینک که تو در کنارمی میبینم که تو تمام منی....به دنبال معنای "زیبایی " میگشتم ، لحظه ای چشمم افتاد به چشمانت و معنی اش
اوممم خب از کجا شروع کنم؟ ! اصلا نوشتن بعد از یه مدت ننوشتن سخت میشه ، برای من که اینحوریه بابت بستن کامنت ها هم خب شرمنده ولی هر کاری که صورت میگیره حتما دلیلی داره و مهمترین دلیلش خواست خود نگارندس:)حقیقتا نمیتونستم جواب بدم نه اینکه وقت نداشته باشما نه ، حوصله و اعصاب نداشتم فقط و خب میدونم که اینجور وقت ها بهتره کسی دور و برم نباشه:)دوری از اینجا و از خیلیا تو این مدت لازم بود و حتی لازم میبینم این فاصله رو با یک سریا هنوزم حفظ کنم:)خیلی دا
والدین عزیز:در اولین هفته های شروع تغذیه کمکی (اوایل هفت ماهگی)، اکثر مادرها از "تف کردن" یا "عق زدن" کودک شکایت دارند. توجه داشته باشید که کودک بطور غریزی عمل مکیدن را به خوبی انجام میدهد ولی عمل قورت دادن را شما باید با صبر و حوصله زیاد به او بیاموزید. اگر توجه داشته باشید، شیرخواران مدام زبان خود را به طرف بیرون حرکت میدهند و بزاق آنها بیرون میریزد. تا زمانی که کودک شما  زمان و تمرین مناسب برای یادگیری قورت دادن مواد نيمه جامد و

اوممم خب از کجا شروع کنم؟ ! اصلا نوشتن بعد از یه مدت ننوشتن سخت میشه ، برای من که اینحوریه بابت بستن کامنت ها هم خب شرمنده ولی هر کاری که صورت میگیره حتما دلیلی داره و مهمترین دلیلش خواست خود نگارندس:)حقیقتا نمیتونستم جواب بدم نه اینکه وقت نداشته باشما نه ، حوصله و اعصاب نداشتم فقط و خب میدونم که اینجور وقت ها بهتره کسی دور و برم نباشه:)دوری از اینجا و از خیلیا تو این مدت لازم بود و حتی لازم میبینم این فاصله رو با یک سریا هنوزم حفظ کنم:)بعضی حر
اذان رادیو :
سؤال 152 : اذانى که از رادیو پخش مى شود معتبر است یا خیر ؟
جواب : چون موجب اطمینان به دخول وقت است کافى است .
وقت مخصوص عصر :
سؤال 153 : اگر نماز گزار براى خواندن نماز ظهر و عصر به اندازه
پنج رکعت وقت تا مغرب دارد باید نماز ظهر و عصر را چگونه بخواند ؟
جواب : چناچه پنج رکعت وقت داشته باشد هر دو را به عنوان ادا
مى خواندو الاّ فریضه عصر در وقت مخصوص واقع مى شود و ادا است و فریضه ظهر قضا
است .
وقت مغرب :
سؤال 
بنام خدا
(نيمه شعبان )
دوراک گدک تئز چاتاک جشن نيمه شابانا
نوه سینین تویودور  ننم گلیب تهرانا
قیچ آقروسو توختامور دیزدن توتور دابانا
بیر نوه سی اوینورو  ننم پول وئریر اونا
گاهدادا فیکره گدیر بابام دوشور یادونا
اوغلو عباس شام آسور اتی توکور غازانا
بتول گلین یئل وئورور اوزالیگین اوتونا
بهنازونان گپلشیر گچن گونلر یادونا
گوزو دولوب شایده آنا دوئشوب یادونا
هر اوشاخ گوزدن دوشوب هلیا گلیب میدانا
شاید گلینیم اولا من دئدیم کیم اینانا
لیلان
گالری مبلمان امید به خدا را در بازار مبل ببینید .http://www.bazaremoblemalayer.com/Shop1040.htmlمحصولات نمایشگاه :مبل استیل / مبل نيمه استیل / میز نهار خوری / میز خاطره / میز عسلی / میز تلفن / سرویس خواب / بوفه و مینی بوفه / ساعت ایستاده ویترینی / کنسول و آیینه کنسول / صندلی راک
آن دختر خوش شانسی که نصفه شب با شلوار جین گشاد مدل 1360 و کاپشن و کلاه نشسته بود توی یک ماشین سنگین کنار بابایش، من بودم.داوطلب شدم که بابا را در پروژه ی جابه جایی مبل کمک کنم و از جایی که بابا علاقه دارد همه ی کارهایش را خودش بکند و از طرفی بیمار ماشین سنگین است،تمام مراحل پروژه را شخصا بر عهده گرفت.میدیم که چقدر لذت می برد از اینکه پشت فرمان یک ماشین سنگین نشسته...راه که افتادیم بابا گفت چه خبر و من مثل همیشه نگفتم سلامتی.گفتم که سردرد دارم.گفتم
آن دختر خوش شانسی که نصفه شب با شلوار جین گشاد مدل 1360 و کاپشن و کلاه نشسته بود توی یک ماشین سنگین کنار بابایش، من بودم.داوطلب شدم که بابا را در پروژه ی جابه جایی مبل کمک کنم و از جایی که بابا علاقه دارد همه ی کارهایش را خودش بکند و از طرفی بیمار ماشین سنگین است،تمام مراحل پروژه را شخصا بر عهده گرفت.میدیدم که چقدر لذت می برد از اینکه پشت فرمان یک ماشین سنگین نشسته...راه که افتادیم بابا گفت چه خبر و من مثل همیشه نگفتم سلامتی.گفتم که سردرد دارم.گفتم
شق القمرکردن(دو نيمه کردن کره ماه) توسط پیامبر اسلامیک دروغ بزرگ و بهتان به قرآن و پیامبر اسلام استسوره های نجم و قمر رحمان به دنبال هم هستنددر سوره نجم:از حدود آیه 55 تا آیه آخر اون که آیه 62 هست شروع به بیان صفات روز رستاخیز می کنه با این اوصاف که، قیامت نزدیک شد آیا تعجب می کنید و به جای گریه، می خندید؟ در حالی که غافلید، پس برای خدا سجده کرده و او را بپرستیدبا همین آهنگ سیاق آیات سوره نجم، وارد سوره قمر می شیم: [ادامه مطلب را در اینجا بخوانی
شق القمرکردن(دو نيمه کردن کره ماه) توسط پیامبر اسلامیک دروغ بزرگ و بهتان به قرآن و پیامبر اسلام استسوره های نجم و قمر و رحمان به دنبال هم هستنددر سوره نجم:از حدود آیه 55 تا آیه آخر اون که آیه 62 هست شروع به بیان صفات روز رستاخیز می کنه با این اوصاف که، قیامت نزدیک شد آیا تعجب می کنید و به جای گریه، می خندید؟ در حالی که غافلید، پس برای خدا سجده کرده و او را بپرستیدبا همین آهنگ سیاق آیات سوره نجم، وارد سوره قمر می شیم: [ادامه مطلب را در اینجا بخوان
یه جمله از استیوز جابز دیدم:عقلانی نیست که افراد باهوش را استخدام کنیم و به آنها بگوییم چکار کنند،بلکه آن ها را به کار میگیریم تا به ما بگویند چکار کنیم.خیلی درس مهمیه....عین رویکردیه که دکتر با من داشت و داره و با بقیه...قسمت درست کار من هم انجام همین کار بود، همراه با یه اشتباه بزرگ( شاید هم اشتباه نبود و برای من که هیچ چیز نداشتم یک راه حل بود) و اون هم شریک کردن این افراد بود.الان اونچه به ذهنم میرسه اینه که آدم های معمولی رو استخدام کنم.... ب
گروه کوهنوردی آذربایجان -
موسسه گردش کوه آذربایجاناولین برگزار کننده
اردوهای آمادگی صعود به قلل پامیر و تیانشانتقویم اردوهای آمادگی برون مرزی و درون مرزی در
سال 1396 و برنامه ریزی صعود قلل تیان شان و پامیر و هیمالیای پاکستانصعود قله کارل مارکس و مایوفسکی به ارتفاع 6723
متر و 6094 متر در تاجیکستان نيمه اول اردیبهشت و نيمه اول شهریوراردوی آمادگی و آموزشی صعود به قلل تیان شان و
پامیر ، یخچال سبلان و مسیر شمالی دماوند اردیبهشت ، خرداد و تیراردوی آم
غرش آسمان در نخستین ساعات بامداد مقارن با ساعت 3 نيمه شب بندرعباسی ها را از خواب بیدار کرد. رعد و برق و رگبار باران امید پایان انتظار بارندگی برای مردم هرمزگان بود. سال 95 سال کم بارشی برای استان هرمزگان بود مختصر بارش پاییزی نتوانست عطش تشنگی زمین در این خطه خشک کشور را مرتفع نماید. سد میناب از آب خالی شد و تداوم خشکسالی بخش های مختلف را تا این مقطع از سال متاثر ساخته است. آب انبارها کم آب و امید زارعین دیم کار از برداشت محصول زراعت سیلابی در بن
میشوچرمتمام طبیعی تمام دست دوز و نيمه صنعتیمجموعه کارگاهی و نمایشگاهی میشو چرم تبریز اولین مجموعه تولید کننده و طراح مصنوعات تمام چرمی تبریزبهترین طراحی بهترین کیفیت بهترین هدیه طرح های فانتزی تنوع رنگ تنوع دوخت تزئینیعمده خرده تکی تعداد سری دوزیبا
توجه به اینکه کلیه محصولات بصورت تمام دستی و نيمه صنعتی دوخت و دوز می
شود در صورت تمایل به خرید و سفارشات سری دوزی و تعداد بالا زمان لازم حتما
مد نظر قرار گیردکیف
پول جیبی کتی پالتویی کیف لپ
تسلیت را چگونه باید گفت ؟به که ،باید وَ یا نباید گفت ؟من نمیگویم از لهیب دلم ،که بسوزد ، به خویش شاید گفت مهربانیم و وقت غم با همبوده در وقتِ عشق کم باهممیشود تا که غم رَوَد از رو ؟بازهم بوده گردِ هم باهم؟آمد آتش و سدّ راهش شدکارِ آتش نشان گناهش شدآرزوهای عاشقانه ی عشقنُتِ جاویدوجان پناهش شددرد داریم و در عزا هستیمقوقنوسیم و در بلا هستیمآتش آمد و سوخت سینه ی مافکرِ سامانِ دردها هستیمزیر رگبارِ آتش از خویشیمتابلوئی کهنه با دلِ ریشیمدشمنا
پاییزمی شکند،فنامی سازد ومی میراند.درختان را،اُمید را وعشق را.پاییز،سبزبرگ های بهارآشنا را درقاموس تک برگ های خزان زده جاری می کند.پاییز،این راهزن بزرگ عشق با پستی تمام ننگ اسارت دربرابرتند باد حوادث را می پذیرد.ودرس هجران را به شاخه های عُریان می آموزد.برگ های عاشق درزیرپای عابران پیاده با بی رحمی ناخواسته ای نابودمی شوندومی میرند.من صدای ناله های مددخواهانه ی آنان را درواپسین لحظات عُمرشان می شنوم.ولی افسوس من هم تک برگی خزان زده در
چند وقتی هر شب که زیر این لوستر می خوابیدم، به افتادنش فکر می کردم. فکر مضحکی شاید به نظر بیاد، می دونم. اما من فکر می کردم، و هر شب نگران بودم... نه فقط برای خودم که برای مارلی، که صبح ها میاد اینجا کنار رختخواب و شکمش را می ده بالا زیر این لوستر تا من نوازشش کنم و من هی هر روز به هر بهانه ای از زیر لوستر می کشیدمش کنار... و هر روز و هر شب، قبل از خواب، با خودم می گفتم دیوانه! دست بکش از این فکرهای منفی....بعضی شب ها این فکر آنقدر درگیرم می کرد که تا نیم
چند وقتی هر شب که زیر این لوستر می خوابیدم، به افتادنش فکر می کردم. فکر مضحکی شاید به نظر بیاد، می دونم. اما من فکر می کردم، و هر شب نگران بودم... نه فقط برای خودم که برای مارلی، که صبح ها میاد اینجا کنار رختخواب و شکمش را می ده بالا زیر این لوستر تا من نوازشش کنم و من هی هر روز به هر بهانه ای از زیر لوستر می کشیدمش کنار... و هر روز و هر شب، قبل از خواب، با خودم می گفتم دیوانه! دست بکش از این فکرهای منفی....بعضی شب ها این فکر آنقدر درگیرم می کرد که تا نیم
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها