باري ديگر من تو ناگزيرم از تكرار دوستت دارم ها


ساده میگویم خدایا دوستت دارم... به تو من خیره میگردم... به این جنگل... . به این برکه... به خط نور... به این دریا... به قطرات آب... به این افسون بی همتا... چه باید گفت؟.. کمک کن واژه ها را بر زبان آرم..... بگویم لحظه ای از تو.... از این زیبایی روشن.... از این مهتاب.... بریزم با نسیم و گم شوم در شب... بخندم با تو لختی در کنار آب... زبانم گنگ و ذهنم کور.... تنم خسته، دلم رنجور.... تمام واژه ها قامت خمیده، ناتوان... بی نور..... پر از پیچیدگی است این ذهن ناهموار...... سکوت واژه ها دره
قصه آغوشتدر کنارت ، در آغوشت ، میخوانم قصه عشق را....قصه عشقی بی پایان ، تصویری از دو یار ، میخوانم برایت از یک عشق ماندگار....نمیخواهم زمان بگذرد ، آغوشت خستگی های زندگی را از تنم رها کرده استآغوشت تمام غم ها را از دلم بیرون کرده و غرقدر آرامشی شده ام که با تمام وجودم حسش میکنم...آغوشت مرا رها کرده از همه چیز ، نمیدانم شب است یا روز ،نمیدانم خوابم یا بیدار، آری همینجا هستم در قلب یک یار....یاری که همیشه همراه و همدمم بوده ،در زندگی برای مثل نفس ، نی
عزیز دل خاله می خام دوباره برات بنویسم دختر زیبای من که روز به روز زیباتر میشی ، عاشقانه دوستت دارم حالا راه میری و بعضی کلمات رو میگی و دلبری می کنی تو حالا خیلی فرق کردی و با تمام عشق و محبتت به من نگاه می کنی ، اونقدر که همه این رو می بینن و م یفهمن و من بیشتر ، من که عاشقتم نفس کوچولوباید بیام و سر فرصت برات بگم از اتفاقایی که برام افتاد این چند وقت فقط همینو بگم که دیشب پیش مشاورم بودم ، بهم گفت تو آیینه به خودت نگاه کن ‏ ‏ ،‌راستشو بخای تا ن
میدانستی که چشم هایت هم شبیه دریاست هم متر؟؟از کجا اینهمه دقییق فهمیده بودی چی به چیه؟؟؟؟دلم نمیاد درش بیارم اصن...دلم نیومد اون ابیه رو بپوشم...میخوام اولین پوشیدنش رو تو هم باشی...عکس منم و خودم و خیال تو...ولی خب تو که باشی فرق داره دیگه...اصن خیییلییی فرق داره...انقد فرق داره که ابی فیروزه ای میشه سبز...وقتی تو هستی و رنگ اسمون روشن میشه پس حتما وقتی تو هستی رنگام عوض میشن دیگه...مثلا وقتی میشینی پشت اون میز با رو میزی سبز..سبزش خیییلییی سبز تر از
عزیزم نمیدونی که چقدر دوستت دارم ، میدونی چقدر واسم عزیزی؟تو یه حسی تو زندگیم که بهم آرامش میدی ، یه حس دلنشینمثل لحظه ای که کنار دریا نشستم و به موجهاش خیره شدم و گوش میکنم به صداشمثل لحظه ای که بارون میاد و زیر نم نم بارون ، خیره به آسمونمعزیزم خیلی دوستت دارم و واسه همیشه داشتنت با همه چیز سرنوشت میسازمچه شب و روزهایی گذشت با یادت ، به عشقت ، همه زندگی ام شده بود انتظار ...انتظار...تا تو آمدی و نشستی در قلبم ، گفتی که با عشقم به تو نفس میدهمو ا
عجالتا بایستی خدمتتون عرض کنم که لطفا به جای کلرادیازپوکساید  برای بیماراتون قطره اسطوخودوس تجویز کنید.یه بار به دوستم فرشته که روانپزشکه گفتم بهم خندید. خب پزشکا که نمیان همه داروها رو امتحان کنن خودشون!دو سال پیشا از استرس مشروطی و کمی مسائل اگزیستانسیال توامان رفتم پیش یه روان شناس و فرستادم پیش یه روانپزشک.روزی سه تا کلرادیازپوکساید می خوردم.می خوابیدم شبا .صبح که بیدار که می شدم انگار حافظه ام رو پاک کرده باشن مثل مرده ی متحرک اطرا
خیلی عجیبه که امشب شب جمعه  اس و من یاد خانوم مسن همسایمون افتادم  که دو سال پیش فوت شد این همسایه ی ما ادمای فوقالعاده ین و ما همیشه باهاشون رفت و امد داشتیم وقتی بچه بودم با مامانم زیاد میرفتم خونشون وبهش میگفتم من سه تا مامانبزرگ دارم تو بهترین مامانبزرگ دنیایی!وقتی دانشجو بودم مامانم همش میگفت یه روز که اومدی خونه با هم بریم ببینیمش و من میگفتم حتما بریم !و یه روز که از شهر دانشگاهی با چمدونم داشتم میومدم دیدم رو دیوار خونشون پارچ
فری عزیزم هنوز دلتنگت هستمهنوز لالایی زندوکیلی دلم را به رعشه می آوردهنوز  بغض که میکنمتو اولین  اسم پر انرژی هستی که به ذهنم می آیی وخاموش شدنت و خاکسترهایی که پراکنده بودند در فضافری،،فاطمه،، جونم دوستت دارمخوشحالم که درد و رنجی نیست که طاقتت را طاق کندبمب انرژی من یادت به من انرژی می دهد شاید کهروحی آرام داری و قلبی مهربان که تپنده استو آرامش کنونی ت مرا نیز انرژی میدهددوست عزیزمدلم برای حرفهای پر انرژی ات تنگ شده است
همیشه دلم خوش بود ک حداقل تمام این دنیا تو یکی مرا درک میکردی . باران ک میبارد یاد تو میافتم و یاد حرف دوستت ... میگفت بارون داره میاد حسام بارون و خیلی دوس داشت ... میگفت روزای بارونی برو پیشش ! - دل است دیگر دلیل نمیشناسد . بر میگردد:) 
ﺟﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻢﺑﻪﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻳﺖ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻲ.. ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺑﻢ.. ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﻛﻪ اﻡﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩاﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﮕﺬﺭﺩ.. ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘم اﮔﺮ ﺳﻲ و ﭼﺎﻫﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ, ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻛﻮﺩﻙ ﺷﺶ ﻣﺎﻫﻪ, ﺩﻭ ﺳﺎﻝ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭا ﺗﺎ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﭘﺪﺭ ﺗﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ; ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮاﻥ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭو ﺷﺪﻥ و ﮔﺬﺷﺘﻦ اﺯ اﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪﻫﺎ ﺭا ﺩاﺭﻡ.....ﺳﺨﺖ اﺳﺖ.. ﻛﺘﻤ
فشار فشار و فشار!کار این روزهاى من در یک فعل خلاصه شده است:فشار آوردن...فشار آوردن به خود براى دیدن خوبى هاى زندگى،براى دیدن قشنگى هایش.براى فهمیدن لذت هایى که تا الان نمى دیدم و براى دیدن آدم هایى که دوستشان دارم/دوستم دارند و تا به امروز به آن ها توجهى نداشتم.گوشه اى از خیابان مى نشینم و به رفت آمد افراد در اطرافم زل مى زنم و در ذهنم زمزمه مى کنم روزى یکى از این آدم هایى که هیچ توجهى بهشان ندارم،مى تواند به عزیزى براى من تبدیل شود...دوست داشتن ع
به بانوی آب و آینه و اطلسی:این بداهه هایی که برایت می نویسم،می فرستم،همه ی دلخوشی من به این عشق ست!اصلا حالم خوب می شوداز اینکه تو می بینیمی خوانی و می فهمی چقدر "دوستت دارم"!همین واژه های به ظاهر سادهکه تو با لبخند می خوانیدلم را خوش می کند به اینکه تو هم دوستم داریو دل خوش کرده ای به این عشقو فی البداهه هایم...پیوست 1: حالِ خوبیه دیدنِ خوشحالی کسی که دوستش داری... خدارو شکر...پیوست 2: خدا بخواد و کمک کنه شاید روزای خوبمون زودتر برسن... توکل
بی تو این زندگی بر من حرام است ، تمام لحظه های شادی در قلبم رو به پایان استبا تو بودن است حس یک زندگی زیبا ، لمس عاشقانه تمام زیبایی های این دنیابی تو کنج قفس و هیچ شوقی نیست برای پرواز ، با تو لبریز از عشق و شوق پروازبی تو غرق در دریا و آسمان ابری دلم ، با تو در کنار دریا و زمزمه دوستت دارم گلمعشق برایم بی درد است ، اگر تو باشی ، همیشه در کنارم باشی ...بی تو زیر باران ، اشک میریز از چشمانم همراه با آسمان ، با تو غرق در بارانیم در زیر آسمان ، عاشقتری
یک جرعه شراب ، یک دل مست ، عشقم همینجا در کنارم استمینوشیم و میخندیم در این لحظه ها ، من هستم و تو هستی و خدادر این عالم مستی ، تو در آغوشم هستی و اینجا که ما هستیم یک سکوت عاشقانه و یک دنیا آرامش است.پس مینوشیم به سلامتی هم...به سلامتی تو که دلت پر از وفاست ، قلبت برایم به وسعت این دنیاستبه سلامتی چشمانت که مرا عاشق خودش کرد و دیگر چشم بر روی همه بستبه سلامتی قلبت که برایم میتپد و به من نفس میدهد.به سلامتی عشقمان ، که همیشه جاودانه خواهد ماند.به س
جیرجیرکهایک کلمه بیشتر ندارندبا همان یک کلمه هم بی شکچیزی به جز دوستت دارم نمی گوینددیوانه که نیستندکدام حرف را می شود تا صبح بیدار ماندو اینهمه تکرار کرد ؟! ..." رویا شاه حسین زاده "*** دیشب داشتم فکر میکردم کاشکی میشد همه ی حرفهامو توی این چند سال به آقای""" بگم...ولی اصلا روم نمیشه...آخه من تا حالا با مردی اینجوری صحبت نکردم...به غیر از آقای""" من با هیچ مردی انقدر راحت حرف نمیزنم...البته با آقای""" هم تا حالا حرف نزدم...ف
1- خدایا! یه کاری کن که هممون باورمون بشه که تو بی نهایت مهربونی! یه کاری کن که مهربونیت رو باور کنیم!2- خدای مهربونم! امروز دعاهامو شنیدی و برآورده کردی! ازت ممنونم! بی نهایت ممنونم! حتی بخاطر این چیزای به ظاهر کوچیک ازت ممنونم!3- خدایا! حال پسردایی خوب شه. زندگیش خوب باشه. سرنوشتش خوب باشه! اصن هممون آروم و خوشبخت و خوشحال و سالم باشیم لطفا! مرسی!4- خدابا! این روزا روزای آسونی نیست برای ما و خودت اینو بهتر از هر کس دیگه ای توی دنیا می دونی، پس لطفا ه
سکوت عاشقانهبوسه ای بر روی لبانت ، محکم تو را گرفته ام در آغوشم، مست مستم اما آرام گرفته ام در کنارتنوازشم میکنی ، دستم درون موهایت میکنم ، آرامم میکنی ، تو مرا دیوانه خودت میکنیرنگ لبهایت ، عطر تنت ، غرق شده ام در عمق وجودتآنچه میخواهم از خدا ، تو هستی و این لحظه های بی انتها ، که پناه آورده ام به آغوشت ، لذت میبرم در کنارت....بوسه ای بر روی لبانت ، آرام در گوشت گفتم دوستت دارم بی نهایت....و این نهایت یک حس آرامش است ، به دور از تمنا و خواهش است....گ
سلامامروز میتونه یه روز خاص برام باشه ولی نمیدونم چرا نمیخوام خاص بشه.. دوست دارم زودتر شب بشه و قضیه منتفی و تمام بشهدوست دارم بشه یک بهانه ای بیارم و پرونده ش بسته شه و یه خورده فکر و ذهنم خلوت بشه... نمیدونم چرا حتی اگه خدا یه نظری هم بکنه من خودم با این دعاهام به تاخیرش میندازم چون خدا موردهایی برام جور میکنه که هیچ به دلم نیس.. نمیتونم کنار بیامخیلی از خودم ناراضیم که هیچ برنامه ایم را نمیتونم جلو ببرم.. این سری گفتم اگه مسئله امشب نشه فکری ب
تنها عاشق توعشقت را به دنیا نمیدهم ، میخواهمت ، بی بهانه دوستت دارم...وقتی در کنارمی حس میکنم همه دنیا مال من است...عاشق سکوت بینمان هستم ، وقتی خیره میشوی به چشمانم ، همه وجودمی ای تنها تکیه گاهمعاشق اینم که دستانم را در دستانت بفشاری ،همه رازهایت را با دلم در میان بگذاری....تا زنده ام ، میخواهم با عشق تو باشم ، همسفر ، همصدا ، همنفس ، باشم برای تو همه کس.برای من تو وفاداری ، جدا از همه آدمهای بی وفای این دنیایی....تویی که باید باشی برای بودنم ، با
    راز عاشقیزهرم آتش عشقت بجوشـدخون به رگهـایم برای با تو سرکردن ز شهر  عشق می آیـم ز هجرت شکوه ها کردن بود منظور  فریادم سر کوی تو بنشستن بود اصـــــل تمــنایم زلبـــهای تو  بـــشنـیدن کلام دوستت دارم قـــسم تا لحــظه مردن بود  تنها  تقاضــایم بیایکبار جویا شو که راز عاشقی درچیـستچرا دیوانه خوانندم چــرا مجنون صـــــحرایم تمام شعرهای من پراست ازشورعشق توفقـــط نام تو را  بردن بود  معـــنای نجــوایم قسم جزتو کسی
یکی از خواننده های بسیار دوست داشتنی من برام پیغام گذاشته بود که من الان خوندم . بعد از خوندن این پیغام حس خیلی خاصی دارم . فقط دلم عجیب برای این خواننده تنگ شد .دلم خواست براش ی پست بنویسم و اگه بخونه بهش بگم که چقدر خوشحالم که برام نوشته و چقدر برام مهم بود که بمحض خوندن پیغامش دلم خواست براش ی پست بذارم و بگم :خیلی ممنون از شما که اینقدر ب من حس مهم بودن دادی ! پیغام قشنگت عجیب ب دلم نشست .و اینکه اونقدر حس درونیت عمیق و تاثیرگذ
بسم اله الرحمن الرحیمسلام دوست و برادرمدوستی که دوست داشتنی هستی اگر چه نمی شناسمتدوستت دارم چون دوست داشتنی هایم را دوست داریو عزیز امروز شما بزرگ ما شدی و ما امیدوار به فرداهایی که آرزو یمان شدهآرزوهای که فقط تا کنون شبها در پیش بالش یادشان روشنایی شبهایم شده بودو شما عزیز امروز نوشته های آرزوهایم را در شما می بینمروز  اولی که دیدمت شناختی عکس ها را که به دیوار گذاشته بودم تا یادشان از ذهنم نرود شما شناختیدو این اولین جرقه در ذهنم غبار
چه عاشقانه است این روز های ابری… چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی… چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا… چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق… و من چه عاشقانه زیستن را دوست دارم… عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم… عاشقانه سرودن را دوست دارم… عاشقانه نوشتن را دوست دارم… عاشقانه اشک ریختن را… عاشقانه خندیدن را دوست دارم… دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار بهترین و عاشقانه ترین کسانم… و من عاشقانه می گِریَم… عاشقانه می خن
غمگینم از این حادثه...خدایا صبر عطا کن...دیشب نوشتم بسیااار و همه اونها باز پرید و ثبت نشد!!!نمیدونم چی میخاستم بنویسم...یادم‌رفت..دلم شادی میخواد و هپی هپی شدن..امروز همه اش خابم‌میومد و عصر هم‌‌ خوابیدم حسابی ولی هنوزم خ‌واب دارم..فک‌کنم‌مشکل پیدا کردم:))اوووف...میشه یکی اینو ساکت کنه؟؟یک‌بنده خدایی هست..اییینقدر گیره ک حد نداره...یعنی یک چیزی میگه ک ن ب من ربط داره ن ب خودش...اییینقدر میگه و‌گیر میده ک میخای بزنیش.مثلن گیر داده ک یک‌ژورنال
بعضی آدم ها اینقدر زود خودشون رو و حقارت و ترسو بودن و بزدلیشون رو نشون میدن که تو اصن تو کار خدا می مونیحالا که بیشتر سه ماه از تموم شدن اون واقعه گذشته، خوشحالم که رفت... با همه خوش مشربی هاش و روزای خوبی که با هم بیرون می رفتیمولی راستش الان خوشحالم... شاید هنوز 100 در 100 نه اما خوشحالموقتی حتی حاضر نشد برگرده و کتاب هامو و سی دی رو بده، وقتی حتی حاضر به یک پیام نشد، وقتی حاضر نشد طبق قرارمون ینی بعد دو ماه عمل کنه، خب یعنی ترسید! یعنی نمی شه به ای
روزها گرم و مرطوب است و من چون  آونگ در زندگی روزمره ام هستم،  از این سو به آنسو! هر آخر هفته مهمان دارم و ایشان هم خوب همه را روی دوش من انداخته و خیالش راحت است. ککش هم نمیگزد،  خوب قرار شد فردا ناهار برویم بیرون و مادر ایشان گفت یک چیز توی خانه درست میکنیم! گفتم یک نفسی بکشیم و یک تنوعی باشد که فوری گفت راست میگی! امروز کلی با من حرف زد و از همان روشهای به سود پسرش ارائه داد که کفتم اگر داماد خودت با دخترت اینچنین بود و همه بار روی دوش
1- چند وقت پیش به خدا قول دادم که اگه فلان حاجتمو بده بیام اینجا ازش تشکر کنم! خدای خوبم، مرسییییی! قلب و قلب و قلب و گلای قرمز خوشگل و یه عالم بوس! مرسی که هستی!2- پلاسکو؟! داغش تا مدت ها رو دلامون می مونه! امروز هی جلوی تلویزیون نشستم و بغض کردم و هی بغضمو خفه کردم! 3- یه مدته نمی تونم مث قبل بخندم! یعنی مثلا به این صورته که بخاطر یه مطلب یا اتفاقی خیلی خنده م می گیره اما نمی تونم به اون اندازه ای که برام جالب بوده بخندم! مثلا همین امشب، جناب برادر
بعد خب من هم که صراحتِ ویرونی دارم، دنبال بهونه ام، کنار جوبی، زیر پلی، توی اتاق خونۀ تاریکی جایی دارم نفله میکنم خودمُ، بیهوش و بی خبر و بی دونستن، بعد یادت میافته اون روز، که من چقدر خوب، چه اندازه دلتنگ کننده بودم، و چقدر اون خنده ها، بهم نمی اومد
شب سوم هم داره با موفقیت می گذره.دارم دخترم رو عادت می دم که شب تو تخت خودش بخوابه. خیلی طول می کشه اما امیدم به اینه که بعد از چند هفته عادت کنه.لازمه این کارو بکنم که وقتی بچه دوم دنیا اومد کمی کارم آسون تر باشه.دارم برای فوق لیسانس ثبت نام می کنم، اگر قبول بشم پاییزه سال دیگه شروع ترمه. اون موقع بچه ی دوم سه ماهشه! الان نمی خوام فکر کنم که چی می شه، فقط خیلی هیجان دارم مکهبالاخره بعده هفت سال تصمیم گرفتم رشته ی خودم رو ادامه بدم و امیدوارم بعدش
جملاتی مهمی که این یکی دو سال اخیر بهشون زیاد فکر میکنم و خیلی  قبولشون دارم. هر کدومشون شاید خلاصه ی یه کتاب 300 صفحه ای  یه سریال یه فیلمی باشن که قبلن خوندمو  دیدم. جمله اول رو فوق العاده فوق العاده فوق العاده دوس دارم توامان اوج منطق و احساس هست اوج عقلانیت..:من(مادر/رفیق/نامزد/پدر..) تو رو دوست دارم دوست داشتنی که باعث میشه به خودت نزدیک بشی در مقابل:من(مادر/رفیق/ نامزد/پدر..) تو رو دوست دارم منتها این دوست داشتنم باعث میشه تو از خودت دور
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد پس نگو ، نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست ،  قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست .. تاب و توانش بیش از اینهاست .. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد  ... 
دانلود مقاله ارزیابی سلامت جسمی و روانی رانندگان باری ناوگان عمومی جاده‌ای کشور – باری با word دارای 19 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله ارزیابی سلامت جسمی و روانی رانندگان باری ناوگان عمومی جاده‌ای کشور – باری با word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت  مشاهد
سلام من زنده ام فقط گرفتار بودمکالج رو دوماه زودتر از همه تمام کردمو به عنوان بهترین دانشجو انتخاب شدم اخر این ماه باید برم واسه جایزه گرفتنبچه ها خوبن این روزای افتابی سعی کردم ببرمش پیک نیک جاتون خالی خوش گذشتملودی هم داره وارد مرحله جدید نوجوانی میشه و کمی تغییرات در رفتارش دیده میشه ولی باز هم همون دختر دوست داشتنی و مونس منه.ملینا هم که خوش زبونی و شیرینی خودشو دارهمنم دارم برای سفر به ایران حاضر میشم چیزی نمونده و من کلی کار دارم که با
به تهران بگویید دوستش دارموقتی تمام آدمها را در خیابان بالا آورده استوقتی که انگار با تمام وجودش یکی را می خواهد که نیستوقتی تمامی دردهای جهان را با دود تسکین می دهدبه تهران بگویید دوستش دارمعجیب شکل من استکپی-ملا نصرالدین
ب پوچی رسیدم...هی میخام  تلقین نکنم اما نمیشه ....فک کنم یجور بحرانه 24 سالو 10 ماهگیه :|+احتیاج ب هیجان دارم..... خیلی دیگه داره یکنواخت میشه...+پورپوزال دارم مینویسم ولی موندم توش  ب کمک احتیاج دارم اما صدام در نمیاد.. ینی درومده ها اما هیچکی نمیشنوه!+انگشت کوچیکه دست راستم یه کوچولوو تغییر حالت داده . دوماهه پیش رباطش کش اومد تو تمرین... الان ک ترمیم شده تغییر حالت داده.  برام فیزیوتراپی نوشته . از هفته دیگه میرم...

9

به نام پروردگار مهربانم بعد چند ساعت از سین کردن پی امم ...ساعت 1و23 بامداده میاد و میبینه عه این دختره که هنوز بیداره!!!!پی ام میده صدام میزنه و میگه دیگه چه خبر؟؟؟بعد که جواب نمیدم میگه نخوابیدی هنوز عزیز دلم؟؟؟توقع داری بگم چه خبر؟؟؟؟بگم الان دارم از دست خودت و  کارات و دوریت و خودم و دوس داشتنم گریه میکنم؟؟؟؟بگم دارم زجه میزنم؟؟؟؟بگم دلم و دازی هر روز به یه طریق میشکنی؟؟؟بگم دارم از ندیدنت جون میدم؟؟؟بگم.کم آوردمممم خستتتتته شدم؟؟؟می
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها