تنها


عشق را فقط با تو میخواهم ، من درگیر توام و تنها تو را میخواهماز کجا آمدی ، که اینگونه دلم اسیرت شد، که اینگونه چشمانم مات دیدنت شداز کجا آمدی ، که اینگونه محو تو شدم ، نمیدانم چگونه اینقدر عاشقت شدماز کجا آمدی ، که مستت شدم ، حالم خراب شد و غرق در دریای دلت شدمعشق را فقط با تو میشناسم ، تک تک لحظه های با تو بودن را میشمارم برای همیشه بودنت ...میرسم با تو ، به آرامش ، میکنم از تو تنها یک خواهش ، تنها نوازش ... نوازش...تو میخندی و من محو توام ، تو میدان
تنها عاشق توعشقت را به دنیا نمیدهم ، میخواهمت ، بی بهانه دوستت دارم...وقتی در کنارمی حس میکنم همه دنیا مال من است...عاشق سکوت بینمان هستم ، وقتی خیره میشوی به چشمانم ، همه وجودمی ای تنها تکیه گاهمعاشق اینم که دستانم را در دستانت بفشاری ،همه رازهایت را با دلم در میان بگذاری....تا زنده ام ، میخواهم با عشق تو باشم ، همسفر ، همصدا ، همنفس ، باشم برای تو همه کس.برای من تو وفاداری ، جدا از همه آدمهای بی وفای این دنیایی....تویی که باید باشی برای بودنم ، با
سلام.خوابم میومد خیلی و طبق عادت مزخرف همیشگی داشتم پیامای تلگراممو چک میکردم تا خوابم ببره.. یهو چشمم افتاد به یه پیام قدیمی که برای یکی فرستاده بودم و همیشه خوشحال بودم که ندیده.. دو تیک سبز رنگش که به معنای خونده شدن بود مو رو به اندامم سیخ کرد! یاد جمله معلم ادبیات دبیرستانم افتادم که همیشه میگفت هیچ وقت پیامی که حاوی خشمتونه رو به صورت کتبی  و نامه برای کسی نفرستید چون مطمئنا بعدا پشیمون میشید.. و من الان همون حیوان وفادار پشیمانم. ال
مهتابم
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستمتویی که بودنت به من همه چیز میدهد، تویی هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنتاین دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم، نه به انتظار شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستمتو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...همین که احساس کنم تو را دارم، قلبم تند تند می تپد ، به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...به عشق تو می تابد خورشید زندگی ا
امروز بیست و سومین ۲۳ دیماه هم گذشت...امروز پا در ۲۴ سالگی گذاشتم....چقدر امسال تولدم متفاوت بود... چقدر خودم متفاوت بودم...امروز آخرین تولدی بود که در خانه ی پدری ام میگرفتم...تنها تولدی بود که جای لبخند بر لبان پدرم را اشک در چشمانش گرفته بود...اشک های دلتنگی... اشک هایی از جنس آخرین تولد های پدرانه...چقدر دوست دارم این لحظه ها تمام نشود و به روز عروسی نزدیک نشوم... میخواهم باز هم دختر پدرم باشم... هزاران هزار بار میخواهم بازگردم و دختر پدرم باشم...امس
می گفت تو مثل س نیستی، س خواهرمه. گفتم چطور گفت اون خیلی زرنگه. بعد گفت کلا سه تاتون زرنگید و سه تاتون نیستین. نفهمیدم چرا اینجوری میگه. نفهمیدم چرا نشسته مارو باهم مقایسه کرده، نفهمیدم زرنگ بودن چیه :/کلا بدم میاد از اینکه مقایسه بشم، بعد اینکه اکثر آدم های اطرافم نمیدونن من چجوری ام، فکر میکنن یه دختر بی دست و پا هستم واسه زندگی کردن، مثلا می پرسن بلدی غذا درست کنی؟ :/ مهمونی دادی؟؟ آخی دست تنها هم بودی :/ یا مثلا میگن چرا نمیری سر کار؟ بهشون می
بی تو نابودمسر به سر دلم میگذاری، همیشه جای عشق ، غم در دلم جا میگذاری...هر لحظه بهانه و آرامشی که نیست در بین ما ، باید به انتظار بنشینیم تا تمام شود امروز و بیاید فردا...سر به سر دلم میگذاری و بی خبر از درونم ، چرا درکم نمیکنی ای تمام وجودمکمی هوای دلم را داشته باش ، نمیخواهم باشی مثل آن روزها،روزهایی که لحظه هایت بی من نمیگذشت... تو میگویی عشق در وجودم نیست ، پس آن کسی که در قلبت نشسته و عاشق زندگی اش است کیست؟هوای دلت را دارم ، منی که تنها تو را
همه ماآدمیان بنوعی در جستجوی برتری هستیم.موقعیت برتر، شغل برتر،مدرک....اما همه این برتریهایی که معمولا بدنبالش هستیم ،امور دنیوی و گذرایی هستند که نه تنها مساله ما را حل نمیکنند بلکه برای ما تولید مساله و نزاع میکنند! همیشه برای رسیدن به جایگاه برتر و قدرت بالاتر و سرمایه بیشتر باهم وارد نزاع و درگیری میشویم و همه چیز حتی امور مقدس را هم به پای خودخواهی و برتری طلبی خویش قربانی میکنیم و این بسیار دردناک است.اما ریشه همه این نزاع ها اینست که م
نمیدونم چند ماهه نیومدم اینجاانگار از این به بعد زیاد میامانگار تنها موندکهمین الان که اشکام داره میاد و کسی نیستسه هفته شده از اون روزکه کشتیمبه قول سگ پرسه تو زیر همه چی زدی من زیر گریه..من زجهدلم اروم نمیگرهوقنی هنوز دوسن دارموقنی نمیفخمم چرا اومذیچرا رفنیخیلی سخته خیلی
دگر درین، روزهای آخر،بهنام را تنها، این شده باورکه سهمش از تو، هیچ بوده یاور، ای تو که هرگز، نبودی دلبرهمیشه هر جا، نگاهم بر در، ولی تو اما، رویت به آنورتا که مرا تو، ز خود دهی پر، رها شوی تو، بی من دلاورحرفی مرا نیست، این دم آخر، با تو گل معطرفقط حلال کن، برای عشقی، که آمدت سرچرا که چیزی، نداشتت حاصل، به جز دردسربه جز هراس و گوشه گرفتن، تا ته مرزه، شکنجه و قهرشاید ندانی، که بی محابا، دلم ربودی، یگانه دخترولی چه بد تو، ای سینه مرمر، مرا سپردی،
روزها گرم و مرطوب است و من چون  آونگ در زندگی روزمره ام هستم،  از این سو به آنسو! هر آخر هفته مهمان دارم و ایشان هم خوب همه را روی دوش من انداخته و خیالش راحت است. ککش هم نمیگزد،  خوب قرار شد فردا ناهار برویم بیرون و مادر ایشان گفت یک چیز توی خانه درست میکنیم! گفتم یک نفسی بکشیم و یک تنوعی باشد که فوری گفت راست میگی! امروز کلی با من حرف زد و از همان روشهای به سود پسرش ارائه داد که کفتم اگر داماد خودت با دخترت اینچنین بود و همه بار روی دوش
P L A Y- M U S I Cدوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
وقته از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم با تو اما میرسم به قله ی آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم
با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره
تویی که عشقمو از نگاه من می خو
میدونی کی میفهمم کارم با یه آدم بخصوص تموم شده؟ وقتی شروع میکنم به دروغ گفتن، به دیگه و دوباره نشون ندادن، به وا دادن خاکریزهای روبرو، به ساختن اون تصویری که مال من نیست؛ خصوصا اگه بد، اگه اون همه بیربط باشه، خصوصا اگه نخوام بدونه اون آدم، که تموم شده همه چی، که تنها چیزی که مونده ازش، یه نقش دیگه ست، که با تمام وجود، واسش بازی میکنم
ماه امشب کامل بود ... به تو فکر می کنم ... همیشه ... بی اختیار ... کاش پیش من می موندی ... خیلی دلم تنگ شده ... خیلی ... امروز ۲ بار اومدم جلو خونتون ... ماشینتون تو کوچه جلو مغازه پارک بود .. پشت خونتون جا برای پارک نبود یه تاکسی و دنا مشکی و تیبا مشکی زیر پنجره خونتون ... چند باری بالا پایین کردم تا جا پیدا کردم ... بار دوم اومدم تو خیابون روبروی نمایشگاه واستادم ... چقدر سخته من با تو فقط چن ده متر فاصله داشته باشیم ... عاشقت باشم ولی تو ...کاش منو می خواستی ... م
اعتراف می کنم از اینکه تمام جمعه و شنبه را صرف کشیدن و پاک کردن کردم اصلا پشیمان نیستم و واقعا به هیچ جایم نیست که کف اتاق تازه جارو شده ام را چرک پاککن فراگرفته، در حدی که ممکن است برای یک ایالت جدا اعلام استقلال کنند و فردا که بیدار می‌شوم، مثل کارتون گالیور خودم را به بند کشیده توسط چرک های پاککن بیابم.و امروز وقتی که داشتم خیابان را گز میکردم به این فکر کردم که آدمی مثل من که نقاشی تنها چیزی است که آرامش می کند، خیلی گه می خورد که نه تنها دی
داود مهربون و صبورم سلام ، خیلی وقته که سراغ وبلاگم میومدم معنی ایش این نیست که کم باهات حرف میزنم ، حالا که فکر می کنم می بینم هر وقتی که تنها میشم یا حتی وقتایی که با لیانا دوتایی هستیم دارم باهات واگویه می کنم ظاهرش اینه که تو دلم با خودم حرف میزنم اما واقعیتش اینه که دارم با تو حرف میزنم. درد دل می کنم ، می خندم گاهی وقتا گریه می کنم ، اغلب برات انا انزلناه می خونم ، مدام یاد خوبیات می کنم و بهت خدا بیامرز میدم ، به این فکر می کنم که چقدر دوستم
با کبوترهایِ ایوان تو هم‌قد نیستمعاشق پروازم اما من در این حد نیستمدر جوار پنجره فولاد حالم خوب شد هر کجا غیر از حرم باشم، فقط «بد نیستم»حاجتم را می‌دهی حتماً، صبوری می‌کنمخسته‌ام، بی‌طاقتم‌، اما مردّد نیستمذره‌ای گندم مرا پابند صحنت می‌کندمن که محتاج لب ایوان و گنبد نیستماز خودم می‌پرسم آیا جز حرم دنیا کجاست؟من کجای عالَمم وقتی که مشهد نیستم؟این سفر سربه‌هواتر، این سفر عاشق‌ترمحق بده! این بار تنها و مجرد نیستمموقع برگشتن از مشهد
چقدر ذوق داشتم ...هدیه تولدت  ... تو صندوق عقب ماشینم موند ... موند ... موند ... آره منم موندم ...موندم ... موندم ... لابلای کلی خاطره گمشده... تنها وسط یه کوچه تاریک ...تو سرمای زمستون احساس ت ... بین هزاران سوال بی جواب ...خسته و دلزده از دنیا و آدماش ...
اولین تماس با موبایل در سال ۱۹۷۳ میلادی توسط مارتین کوپر یکی از مدیران شرکت موتورولا از خیابانی در نیویورک به رئیس شرکت رقیب موتورولا انجام گرفت.گوشی تولیدشده توسط شرکت موتورولا که در آن زمان یک شرکت کوچک بود «دایناتَک» نام داشت و به تلفن آجری ملقب بود، ارتفاعی حدود ۲۰ سانتیمتر داشت، دارای ۳۰ مدار الکترونیکی و یک باتری بود که ۱۰ ساعت طول میکشید تا شارژ شود و تنها نیم ساعت دوام می آورد. از زمان اولین تماس موبایل ۹ سال طول کشید تا شبکه موبایل
کِنارت آرامشی دارم ،شیدا! که مرا مشکوک به وابستگی کرده است...اماآرامش ، جزیی از توستوقتی چشمانتبه آتشم می کشد...نگاه های توزلزله اگر نیست،دستم چرا می لرزد؟پایم چرا می لرزد؟قلبم چرا می لرزد؟و نفسم به شماره افتاده است ، ای نفس ترین!راستی ، شیدایِ من!چشمهایت به چه کسی رفته است؟!می دانی؟!این تنها رفته ای استکه دوست دارم...
اگه تو هم حس می کنی گوشای دنیا کر شده ،اگر برات دفترچه ی خاطره خاکستر شده ،سازت و بردار و بخون آهنگی از جنس جنون !ترانه یی به لهجه ی عشق و یکی شدن بخون!رویاهات از یادت نره!آرزوهات تموم نشن!دنیا صدات و میشنوه،خستگیت و فریاد بزن!نگو صدای ساز ما تو ازدحام شب گمهگاهی یه آواز کارگر به صدتا بمب اتمهیکی صدات میشنوه یه گوشه از خاک زمینتنها ترانه می گذره از مرزای هر سرزمین!رویاهات از یادت نره!آرزوهات تموم نشن!دنیا صدات و میشنوهخستگیت و فریاد بزن!یغما گ
اگه تو هم حس می کنی گوشای دنیا کر شده ،اگر برات دفترچه ی خاطره خاکستر شده ،سازت و بردار و بخون آهنگی از جنس جنون !ترانه یی به لهجه ی عشق و یکی شدن بخون!رویاهات از یادت نره!آرزوهات تموم نشن!دنیا صدات و میشنوه،خستگیت و فریاد بزن!نگو صدای ساز ما تو ازدحام شب گمهگاهی یه آواز کارگر به صدتا بمب اتمهیکی صدات میشنوه یه گوشه از خاک زمینتنها ترانه می گذره از مرزای هر سرزمین!رویاهات از یادت نره!آرزوهات تموم نشن!دنیا صدات و میشنوهخستگیت و فریاد بزن!یغما گ
نیچه تفاوت انسان و گاو را در این می دانست که گاو می داند چگونه فارغ از هراس، در زمان مقدس حال، بدون احساس سنگینی بارهای گذشته و بی خبر از وحشت های زمان آینده زندگی کند، در حالی که انسان بیچاره، چنان اسیر زمان گذشته و آینده است که تنها می تواند لحظاتی کوتاه در زمان حال پرسه بزند.درمان آرتور شوپنهاور/اروین دی یالوم/کیومرث پارسای/ص 103
باز هم شب بود ، شب عینِ مادرم بود؛ فقط شب بود که صدای تپش قلبم آهنگش را خوب می شنید، شب بود که تمامِ تنهاییِ مرا می فهمید و مرا در آغوشِ پرمهرش می فشرد. روزها بین تن ها تنها بودن فقط تکثیرِ درد بود در درد . روزی با تلخکامیِ تمام روزها از پیِ هم هرکدام به نوعی به طوری آتشی بر آتشی اما برخی هم مانندِ دیروز جامی لبالب از زهر در کامت می ریزند، باید بنشینند در دلت تا ببینند تو چه می بینی و چه می شنوی که چنین کودکِ احساسِ دلت زیرِ دستانِ نامادری این دنی
اخه چرا؟اینو گفت و رفتخودشم نمیدونست چیکار نه توی این شرایطحالش خوش نبودنه راه رفتنی داشتنه پای موندنینه پلی واسه برگشتدرمونده شده بود نشست ونگاهی کرد ب روبروشهمه چی تاریک بودنمیدونست از کجا بره و چیکار کنه ک درست بشه همه چیجایی هم ک بود همش باید مواظب میبود که دوباره به کوره راه نیفتهانگار دلش خیلی پر بود از راهی که امده بودکه تا اینجای راه تنها اومده بدون اینکه کسی همراهش  باشه،با اینکه کلی همسفر داشته توی این مسیرولی اخر راه نمیدونس
من اکنون آماده‌ام تا حمایت تو رو ببینم. من ترسیدم و تو تنها قوت قلب من هستی. ای فریاد رس بی پناهان... ای قدرت مهربان و عاشق... از من و احساسات و رفتارهای من مراقبت کن که هیچ کس جز تو در روی زمین حامی من نیست.دیر متوجه شدم که تو همیشه مراقب من بودی. اما تو دست مهربانی‌ت رو از روی شونه‌هام بر نداشتی و منه بی‌هوش رو هوشیار کردی. خدایا روند زندگی و درخواست‌هایی که ازت داشتم شاهد و گواه محبت‌های تو هستن. به آرامش نیاز دارم که جز تو کسی نمی‌تونه اون رو
تقریبا یه ساعتی میشه که رسیدم خونه. از فکر این که امتحان فردا کنسله، یه حس آرامش آشنایی تو وجودمه که فقط کسی می تونه درکش کنه که چهار تا امتحان تخصصی پشت سر هم و سه روز بعدش دو تا نچسبشو تو یه روز باهم داشته باشه و باید یادش بمونه برا امتحان اون درسی که قراره معرفی به استاد بگیره، یه تاریخ اضافی مشخص کنه بعد از تموم شدن این ماه. همچین آرامشی تو وجودمه الان. و دارم سعی می کنم به تاریخ انقضاش فکر نکنم.+ به آهنگ کره ای علاقمند شدم!+ تنها امید به زندگی
نام: حسن بن علی.کنیه: ابومحمد.القاب: عسکرى، زکى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسکرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نیز گفته مى‏شد.)منصب: معصوم سیزدهم و امام یازدهم شیعیان.تاریخ ولادت: هشتم ربیع الثانى سال 232هجرى.همچنین چهارم و دهم ربیع الثانى نیز نقل شده است. در مورد سال تولد ایشان نیز برخى گفته‏اند که 231 هجرى بوده است.محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).نسب پدرى: ابوالحس
باز هم شب بود، شب عینِ مادرم بود؛ فقط شب بود که صدای تپش قلبم آهنگش را خوب می شنید، شب بود که تمامِ تنهاییِ مرا می فهمید و مرا در آغوشِ پرمهرش می فشرد. روزها بین تن‌ها تنها بودن فقط تکثیرِ درد بود در درد . روزی با تلخکامیِ تمام روزها از پیِ هم هرکدام به نوعی به طوری آتشی بر آتشی اما برخی هم مانندِ دیروز جامی لبالب از زهر در کامت می ریزند، باید بنشینند در دلت تا ببینند تو چه می بینی و چه می‌شنوی که چنین کودکِ احساسِ دلت زیرِ دستانِ نامادری این دن
-خوش زبونی نعمتیه که خدا به بعضی ها میده یه عده ازش خوب استفاده میکنن و یه عده نه ، نگین عزیز از اون دسته دوستانیه که از این نعمت عالی بهره میبره و بهره میرسونه ، ازت متشکرم نگین نازنین گرچه تشکر زبانی تنها کافی نیست اما خواهشا بپذیر --آسمونم کلاهبرداری میکنه تیپ و قیافه برفی بودن به خودش میگیره به خودمون وعده برف و برف بازی میدیم صبح که از خواب بیدار میشیم آفتاب عالمتاب بهمون دهن کجی میکنه که بعله  ....
در ستایش و نقد نگرش جوامع پسالیبرالیسم اقتصادی نسل اول به سینمای صنعتی  یا "من میلیونر نیستم!"بنابر اعتقاد عده ای از کارشناسان،هر "موسیقی تصویر" می تواند خود یک فیلم کوتاه قلمداد شود و به نوعی در دسته بندی فیلم های موزیکال قرار گیرد،گرچه همین نظر نیز محل بحث است،البته شاید این تنها یک توجیه برای پرداختن به مسئله ی موزیک ویدیو ها باشد!به قلم محمدمیلاد خانی [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
خدا می دونه چی به من گذشتهدلم از همه، از خودم شکستههر چی که بوده پاشیده از هممثل یه بغض در هم شکستهخودم در را رو بستم و رفتمتو خواستی اما ... من برنگشتمنفس کشیدم با نفس تومن سنگ نبودم اخر شکستمسخته،دلتنگی سخته، قد یه ساله برام یه لحظهتلخه، تنهایی تلخه، بی کسی بدترین درده ...بسه،خود خوری بسه، تا که شب و روز تنم بلرزهعشقت در حد حرفه، بودنت با من یه عادت محضهتو بیداری چقدر کابوس دیدمنمی تونی بفهمی چی کشیدم............................................باید بتونم  تن
کتاب و رد کردم ، از ذهن مدهوشم
من فکر و بینش رو ، لیوانی مینوشم
من پشت دستم را ، داغ زدم دیگر
تنها لباس عشق ، همیشه میپوشم
به قلب رو دیوار ، قسم که مجنونم
این افتخارم شد ، تنها تو خونم
پرسه ها رو تعطیل ، کردم و خاموشم
جای یه دیوانه ، کم توی آغوشم
برگ به برگ خسته ، راضیه مدادم
من با طنین شعر ، تو عشق افتادم
گاهی هم سیگار ، میگن که معتادم
اون لحظه شادم که ، باشه امتدادم
خدا توی جامم ، باران میریزه
صدای من خود یک ، شمشیری تیزه
قصه ی من جنگه ، نبرد و جنگ
خداهه جانهوامو داشته باشیعنی واقعا قراره من دیگه تنها نباشم؟خداهه من تو حکمت کارات موندم ، نمی تونم چیزی بگم خداهه هوای دلمو داشته باش ، هوای دلشو داشته باش ، هوای آینده مون رو داشته باشخداهه هوای آبروی منو داشته باش ، هوای آبروی خانواده شو داشته باشخداهه جان اگه قسمت من ، حکمت و مصلحت تو ، ما شدن من و اونه خودت کمک مون کنهخداهه جان ما فقط تو رو داریم ... خداهه جان دلمون رو آروم کن.عزیزترین ، مردترین ، قشنگ ترین ... برای آینده م ، برای آبروم ،
یه لحظه بود ولی اندازه ده دقیقه طول کشید. چهارراه ولیعصر و اشتباها رد کرده بودم ، هر چی برای کلاسم حفظ کرده بودم یادم رفته بود ، نصف تکلیف هام مونده بود، کله ام پر حرف بود، دلم غصه داشت، دیرم هم شده بود، even in death گوش میدادم  و از میدون خر تو خر فردوسی رد میشدم تا برم اون یکی ایستگاه بی آرتی و برگردم چهارراه ولیعصر که تاکسی یهویی پیچید و تنها واکنشی که به ذهنم رسید بستن چشمام و فکر کردن به این بود که امیدوارم وقتی میفتم عینک آفتابیم طوریش نشه ح
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدیبامن به جمع مردم تنها خوش آمـدیبین جماعتی که مرا سنگ می زنندمی بینمت ، برای تماشا خوش آمدیراه نجات از شب گیسوی دوست نیستای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی...پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدیبا برف پیری ام سخنی بیش از این نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمدیای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـردیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدیفاضل نظری
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها