عسمفونی زندگی


دو ماه هست که داریم سنت‌پترزبورگ روسیه زندگي می‌کنیم.و سه ماه هست که به صورت مداوم پیش هم هستیم.این سه ماه جزو زمانهای طلایی زندگي‌مون شده ، همدیگه رو بیشتر شناختیم و با هم در صلح و صفا زندگي کردیم و زندگي‌مون پر از شادی شده. منتظر اتفاقهای بزرگ هستیم  .دلم برای خانواده‌هامون، خونه‌مون و دوستامون تنگ شده.بعد از یه مدت طولانی ننوشتن، نظم دادن  به افکار و نوشتنشون سخته.فقط بگم زبان روسی خر است با این همه گرامر پیچیده اش، به محض اینکه
روانشناس ها چنان راحت تجویز می کنند «گذشته را کنار بگذارید!» یا «به گذشته فکر نکنید!» که گاهی با خودم می اندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگي نکرده اند!گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگي کرده ایم، انقدر که ناخودآگاه به حافظه مان چسبیده اند و به شکل عضو ثابتی از زندگي درآمده اند که بدون آن حافظه لنگ می زند!مثل این که از شما بخواهند معده تان را درآورید و بدون آن زندگي کنید!نمی شود! چون حیات تان بدان وابسته
عشق یه معجزه است ...معجزه ای که آدمو سرپا نگه میداره ، عشق به خدا ... عشق به خانواده ... عشق به همسر... عشق به زندگي... عشق به تمام آفریده های خداوند ... جای سوره ای به نام عشق خالیست ... زندگي همه عزیزانم علی الخصوص شما دوستان مهربان مملو از عشق باد...
 تابیدن ت مبارک آرزو می کن م که انسانیت  ... ذست در دست نسیم عشق ...به خنکای آرام ش برسد . آرزو می کن م ماهیان ِ سردرگم دقایق ت ... به قرار ِ مست ترین آغوش ِ امن دریا برسند . آرزو می کن م ... نفس ِ زندگي ات  بی پروا مشتاق مست در بلندترین قله ی قهقه های صدای زندگي ... تازه گردد .آرزو می کن م آنچه که روزگار به زندگي ات امانت میدهد ...چیزی جز شیفتگی و شیدایی ِ آرام ش و عشق به دل ت .. نباشد .باور دارم ... طعم فکر و اندیشه ی&nbs
زندگي شیرین میتونه باشه اگه تو سعی کنی  خوبی هاش رو بیینی گرچه روی بدش رو به من زیاد نشون داده ولی بازم از اینی ک هستم راضی ام.مادر بودن حس قشنگیه.خوشحالم ک این شانس دوباره بهم داده شده زندگي بدون بچه خیلی تلخ و تاریکه و بچه ثمره زندگيه حاصل عشقه از خون خودته و عالی تر از این نمیشه
بنا به دستور مدیر عامل محترم بیمه آسیا جناب آقای دکتر کاردگر  سال 1396 در بیمه آسیا  با شعار life  ( زندگي) آغاز خواهد شد و در سلسله جلسات منظمی در که در شرکت و دفتر مدیر عامل محترم  در زمستان 95 برگزار گردید  برنامه ریزی منظم و منسجمی جهت توسعه بیمه های زندگي در سال 96 انجام پذیرفت 
فردای روشنعاشقانه میخواند احساساتم را ، با چشمانش خیس میخواند حرفهای دلها رامن مینویسم و او با عشق میخواند ، میدانم همیشه به پای احساساتم میمانداز عشق مینویسم و حرف دل عاشقان ، از تنهایی مینویسم و یک غم بی پایاناز امید مینویسم ، از زندگي برای تو ، نا امید نباش گلم ، دنیا در دستان توستفردا روزی دوباره ، باز هم یک زندگي عاشقانه ، برای تویی که میخوانی شعرهایم را صادقانهمنی که تمام شعرهایم حرف دل همه است ، این شعر را برای تویی مینویسم که عاشق اح
بی تو نابودمسر به سر دلم میگذاری، همیشه جای عشق ، غم در دلم جا میگذاری...هر لحظه بهانه و آرامشی که نیست در بین ما ، باید به انتظار بنشینیم تا تمام شود امروز و بیاید فردا...سر به سر دلم میگذاری و بی خبر از درونم ، چرا درکم نمیکنی ای تمام وجودمکمی هوای دلم را داشته باش ، نمیخواهم باشی مثل آن روزها،روزهایی که لحظه هایت بی من نمیگذشت... تو میگویی عشق در وجودم نیست ، پس آن کسی که در قلبت نشسته و عاشق زندگي اش است کیست؟هوای دلت را دارم ، منی که تنها تو را
در طول زندگي افراد زیادی را دیدیم که در شرایط عادی و معمولی زندگي خویش را طی کردنداما افرادی را نیز دیدیم که در طول زندگي دچار تغییرات شدید ذهنی و روانی گشتندعده ای سقوط کردند و بیمار شدند و عده ای ترقی کردند و باعث تاثیر زیادی بر دیگران شدندخلاصه به نظر می رسد سلامت روانی اشخاص در طی زندگي لطف الهی و منشاء ایمانی داردافرادی که در کوران حوادث زندگي خود را نباختند و از رفتارهای افراطی و تفریطی دوری گزیدنددر زندگي طلاق در خانواده ها سبب کودکا
من در همه  چیز افراطی  هستم . مثلا چه کسی نیاز دارد  بیاید بگوید  من خوابم می آید اما خوابم نمیبرد و چه خبر است که دیشب ساعت ۲ خوابیدم و قبل  ۷ صبح  بیدارم و زل زدم به سقف اتاقم و به چه و چه و یا خدا می داند به چه فکر  میکنم. خانه مان هم که کجای دنیاست  که   شال و کلاه کنم بروم  ورزش صبحگاهی!یک چیز بزرگ در زندگي  باید بفهمم و بدانم که  گنج بزرگ  زندگي من باشد اما نفهمیدم  و نمی دانم.
 امامان شیعه(ع) اسوه و الگوی فکری، اعتقادی و عملی و اخلاقی هستند و راه نجات
در پیروی از آنان است و ائمه،(ع) در تمام جهات، برای ما مقتدا و نمونه و«امام » اند،در قول و فعل، در اخلاقیات و اجتماعات و در همه
چیز. به فرموده امام علی(ع): اُنظُروا اَهلَ بَیتِ نَبِیّکُم فَاَلزِمُو اسمَتَهُم
وَ اَتّبِعُوا اَثَرهُم با توجه به 
حیات و ابعاد گوناگون زندگي امام رضا (ع) ،می توان تفکر و سبک زندگي ایشان را
به عنوان راه و رسم زندگي خود اقتباس کرد و بر این
روانشناس ها چنان راحت تجویز می کنند «گذشته را کنار بگذارید!» یا «به گذشته فکر نکنید!» که گاهی با خودم می اندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگي نکرده اند!گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگي کرده ایم، انقدر که ناخودآگاه به حافظه مان چسبیده اند و به شکل عضو ثابتی از زندگي درآمده اند که بدون آن حافظه لنگ می زند!مثل این که از شما بخواهند معده تان را درآورید و بدون آن زندگي کنید!نمی شود! چون حیات تان بدان وابسته
رامبد جوان تبریزی در عملی انسان دوستانه داوطلب اهدای عضو شد. باشگاه خبرنگاران جوان: "اهدای عضو، اهدای زندگي". این شعار را حتما زیاد شنیده‌اید. هم تلخ است و هم آرامش‌بخش. تلخ است برای مادری که نمی‌خواهد باور کند دفتر زندگي فرزندش دیگر در این دنیا بسته شده و در عین حال صدای شنیدن تپش‌های او در کالبد دیگری می‌تواند آرامش کند. رامبد جوان تبریزی مجری مشهور برنامه خندوانه  از جمله کسانی بود که به جمع ثبت نام کنندگان اهدای عضو پیوست و ع
وقتی تو هستی آرام نفس میکشم، من در پناه توام و خوشبخت زندگي میکنموقتی تو هستی هیچ واهمه ای ندارم ، به عشق تو هیچ غمی در دلم ندارمتویی فرشته ی زندگي ام ، که هیچگاه چشم از من برنداشتی ، هیچگاه تنهایم نگذاشتیمادرم ، با تمام وجودم دوستت دارم و از خدا میخواهم همیشگی باشی برایم ، تا زنده ام ماندنی باشی برایمکلام مادر آنقدر مقدس است که احساس من ،این کلمات نمیتوانند آنچه در دلم است را بیان کنندبه احترام بودنت خدا رو شکر میکنم ، به شوق بودنت اشک میریز
مهم ترین بخش زندگي من، اون بخشی از زندگيمه که هیچ اهمیتی نداره؛ منظورم بیدار شدنه، غمگین ترین بخش زندگي من هم اون بخشی از زندگيمه که هیچ ضرری برام نداره؛ منظورم خوابیدنه، بین این غم همیشگی و اون استیصال هر روزه، یه آدمم که فقط راه میره، گاهی هندزفریشُ در میاره و آدرس هارو اشتباه میده، گاهی یه کافۀ خوب میبینه و سرک میکشه فقط، بیشتر از این نیستم، بیشتر از این هم نمیخوام باشم
غنچه ای میشکفد ، گل میشود ، زندگي از عطر وجودش پر میشودآن گل بر دلی مینشیند ، آن دل عاشق میشود و لیلای من مجنون میشودخدا تو را آفرید، تا من عاشقت شوم، تا زیباترین لحظه های زندگي ام در کنار تو رقم بزندخدا تو را برای من آفرید ، تا لبریز از عشق و محبت هایت شومدلم نام تو را فریاد میزند و تو را میخواند ، و به عشقت میبالدتمام لحظه های عمرم به پایت ، هر لحظه بخواهی ، همان لحظه میشوم فدایتستاره ها همه بی قرار آمدنت هستند تا در آسمان به عشقت بدرخشندو تو آ
ایجاد تعادل در زندگي شخصی بهترین و سریع‌ترین روش دستیابی به موفقیت است.
خیلی از ما برای درست راه رفتن احتیاج به فکر کردن نداریم. وقتی کودک
بودیم قدم برمی‌داشتیم و هنوز هم راه می‌رویم. در سراسر روز، از اتاق تا
آشپزخانه راه می‌رویم و فکر نمی‌کنیم چگونه تعادل خود را حفظ کنیم و زمین
نخوریم.
اما وقتی روی سطح کاملاً صاف راه نرویم، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا سعی
کرده‌اید در طول نهر راه بروید؟ یا روی طناب ژیمناستیک؟ احتمال دارد ناگهان
سر بخورید.
یک زندگي کامل باید همه چیزش جور باشد. به‌اندازه کافی لذت برده باشی، رنج دیده باشی، مبارزه کرده باشی، جسورانه عاشق شده باشی و و از پشیمانی بر دیواری پنجه کشیده باشی!در بزم و عزا، اشک شوق و اندوه ریخته باشی، از پسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی، گاه روزهایی بر بستر پوچی افتاده باشی و گاه شب‌های طولانی از رویای بزرگ بخواب نرفته باشی، بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: «یک گام، فقط یک گام دیگر بردار!» و بارها برای احضار شج
روزمرگی این روزها موج میزد.عادت کرده ام ، آخر هفته ها ، جمعه شب ، میروم خرید برای خرید کردن وسایل روزمره ، خیلی وقت دیگری ندارمهفته پش ، موقع خرید افشین را دیدم ... این هفته هم همینطور .... انگار همه این روزهای زندگي شان  درگیر روزمرگی اندصبح و شبها ی هفته ، انگار میدوند ... ما میمانیم و یک گیلاس شراب در شب جمعهشراب گستمام حس ها زندگي ام این روزها طعم گس دارند ...
خدایا...کجایی که ببینی اینجا جان انسانها چقدر ارزان شده.کجایی که ببینی چطور بساطشان را پهن کرده اند و جان ادم میفروشند.ازشان میپرسی چند؟ میگویند ارزان،اتش زدم به مالم.کجایی خدایا...کجایی که ببینی چطور جان ادم ها را به حراج گذاشته اند.کجایی خدایا...کجایی.دیگر روی این زمین کسی روی خوش زندگي را نخواهد دید.قبرستان ها برای گرفتن جان ادمها از یکدیگر سبقت میگیرند.این زمین ادم خوار شده.همه جا بوی مرگ می دهد.کجایی خدایا.کجایی که ببینی دیگر از آن زندگي
بسم اللههر روز اگر میشد اینجوری پاشد ایده آل ترین زندگي دو  عالم را داشتم . شب از فرط خستگی بخوابم و صبح ؛ این کبوترها بیدارم کنند. بعد هم اولین چیزی که می بینم از این درختهای تابستانی اینجا باشد . با شکوفه های کاغذی نارنجی .اول سفر ، در هم پیچیده بود . برای من که عادت به سفر با چمدان ندارم هرگونه سوتی دادن چیز طیبعی ای است ! اما بهرحال چیزی که مهم است این است که خواهد گذشت . مثل باقی چیزها !هند زیباست . مثل تمام زیبایی های شرقی دیگر . و زیبایی مرد
در زندگي  اینقدر دلیل و نشانه برای احساس خوشبختی وجود دارد که نقصها به چشم نیایندو  همچنین  اینقدر بهانه  برای حس بدبختی هست که نشانه های خوشبختی دیده نشوند.بستگی دارد چگونه نگاه کنیم.....ریشه پایداری یک زندگي  بر گذشت و اعتماد است.
دلم گرفته و تو نیستی در کنارم ، تا مرا آرام کنی در آغوشت ای همیشه ماندگارمدلم گرفته و حوصله ای نیست ، اشک از چشمانم میریزد و هیچ آرزویی جز بودنت در دلم نیستبیزارم از همه آدمها ، کاش میشد هر دویمان فاصله بگیریم از این دنیاگرفته دلم کاش بودی که از این حال و هوا بیرون بیایم ، خودم باشم و از زندگي ننالمزخم های عمیقی در دلم ، بی قرار آمدنت هستم گلم ....شبهای تار ، بی قرار و چشم انتظار ، زندگي هیچ معنایی ندارد بدون یار...دلم گرفته ، خسته از همه چیز ، جز ت
کامنت یک دوست قدیمی باعث شد یادم بیاید خیلی وقت است ننوشته ام. اگر بخواهم از خودم قصه کنم می توانم بگویم اوضاع زندگي ام رو به راه است. مشغول درس و دانشگاهم و امتحاناتم تازه شروع شده است و با انرژی مضاعف خودم را برایشان آماده می کنم. کار رفتنمان انگار حالا حالاها کش می آید و ما تصمیم گرفته ایم برنامه های زندگي مان را طبق آنچه پیش بینی کرده بودیم پیش ببریم. زندگي مشترکی که با فاصله شروع شده است و ادامه دارد. کیفیت کارها و برنامه هایم مانند دوران ق
کامنت یک دوست قدیمی باعث شد یادم بیاید خیلی وقت است ننوشته ام. اگر بخواهم از خودم قصه کنم می توانم بگویم اوضاع زندگي ام رو به راه است. مشغول درس و دانشگاهم و امتحاناتم تازه شروع شده است و با انرژی مضاعف خودم را برایشان آماده می کنم. کار رفتنمان انگار حالا حالاها کش می آید و ما تصمیم گرفته ایم برنامه های زندگي مان را طبق آنچه پیش بینی کرده بودیم پیش ببریم. زندگي مشترکی که با فاصله شروع شده است و ادامه دارد. کیفیت کارها و برنامه هایم مانند دوران ق
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭدﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨ
لعنت به ناناز قدیم گفته اند نان برکت است. نمی دانم این برکت را از کجا آورده اند چسبانده اند به نان. همین نان برکت را از زندگي ام دزدید. برکت فکر کردن، برکت آموختن و برکت هنرمند بودن.  سلول های مغزم را نان مصادره کرده. شعرهایم، داستان هایم پر از نان است. تنم بوی نان می دهد. نان بود که دستم را گرفت، از کودکی ام بیرون کشید و آورد به پیری. نان برکت نیست؛ نان مرگ است.یادداشت:امروز روز نان نیست؛ همین طوری گفتم. برای زندگي هایی که نان می کشد.
حس ناب و خاص و نایاب  تاب خوردن رو صندلی مادربزرگی و بغل کردن اختصاصی مادرانه  نوزاد  و بوسه زدن به پیشانی  را خیلی دوست دارم .وقتی رو صندلی میشینم و  فرزند نازنین و فرشته سرشتم را می بویم و میبوسم ، غرق میشوم در رویا ، رها میشوم ،  رهای رها ، محو میشوم به رو به رو  گذر  می کنم از زمان  ،  تنها  زمانی است که  گذشته و آینده و حال در یک کفه قرار میگیرن ، حسی شبیه 20 سالگی  با طعم  خاص الوچه ای تمام  وجود و خاطرم را ف
امروز دوچرخه رو گذاشتم صندوق عقب و یواشتر از همیشه 100 کیلومتر رو رانندگی کردم تا رسیدم خونه؛ خونه جاییه که راحتی؛ خونه خودم راحت نیستم اما خونه پدری واقعا خونه ست. یواش اومدم که یه وقت دوچرخه م چیزیش نشه، آخه بسته به اینکه حالم چجور باشه موتور ماشین گاز میخوره اگه در آرامش باشم دور موتور بین 3000 تا 4000، اما اگه بهم ریخته باشم هرچی صدای موتور بیشتر تو اتاق بپیچه آرومتر میشم روی دوچرخه هم همین روال هست. توی تعطیلات می تونم چند روز متوالی با دوچرخ
در داستان خزر و موسی در گزارش  سوره کهف قرآن کریم وقتی خزر نبی کشتی را سوراخ می کند  یا اینکه حضرت خزر کودکی را به قتل می رساندموسی (ع) اعتراض می نماید و خزر می گوید تو نمی توانی اعمال مرا ببینی و صبر کنیقال انک لن تستطیع معی صبرا هرگز نمی توانی تحمل اسرار کرده و با من صبر پیشه کنی (67)و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا    چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که از آن آگهی نداری(68)انسان برای پذیرش صبر باید آگاه باشدو تواصو بالحق و تواصو باالصبرو اس
قرار بود یکبار بخاطر همه چیز گریه کنم...نشد که گریه کنم!قرار بود این چشم اندوهگین را بچلانم و به چیز دیگری فکر کنم...نشد! ...قرار بود با معشوقم در حافظیه شیراز زندگي کنم...نشد...!شدم 28سالهحالا تمام کارهایم را انجام داده ام،مانده است فقط زندگي...از خودم،خنده ام میگیرد...این مدل خندیدن،چقدر سخت است....
1. خواستن توانستن نیست.2. به هر چیزی فکر کنی همون میشه یه دروغ بزرگه.3.خواستن آرزوهات از خدا کار بیهوده ایه.4.به هیچ کدوم از چیزایی که تو این چهارسال میخواستم داشته باشم نرسیدم.5.کل چهارسال به درس خوندن گذشت ولی نتیجه ای نداد ای کاش جوونی میکردم.اگه قرار بود آخرش این جوری شه چرا انقد حرص خوردم این همه وقت چرا زندگي رو زهر کردم به خودم.6.چرا مثه دخترای دیگه نمیتونم خوش حال باشم.اصن کلا چرا مثه بقیه نیستم.منم میخوام مثه اونا باشم.7.از این که با آدمای خ
مهتابم
برای تو زندگي میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستمتویی که بودنت به من همه چیز میدهد، تویی هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنتاین دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم، نه به انتظار شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستمتو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگي ام هستی...همین که احساس کنم تو را دارم، قلبم تند تند می تپد ، به عشق تو میگذرد روزهای زندگي ام...به عشق تو می تابد خورشید زندگي ا
چه کسی داغدار است؟این سوالی است که در مرگ دیگران باید پرسید اینکه چه کسی از زندگي ما خارج شود ما داغدار می شویم آیا اگر هر دوستی، آشنایی، فامیل نزدیک یا دوری، جوان یا پیر و ... از بین ما برود آیا ما داغدار محسوب می شویم؟ما برای مرگ عزیزانمان، نزدیکان و آشنایانمان مخصوصا اگر جوان یا آدم مثبتی باشن ناراحت می شویم و تاسف می خوریم اما مرز بین ناراحت و متاسف شدن و داغداری کجاست؟به نظر من تفاوتشون در کلمه مسئولیت است یعنی اگر ما مستقیما نسبت به شخص
بی تو این زندگي بر من حرام است ، تمام لحظه های شادی در قلبم رو به پایان استبا تو بودن است حس یک زندگي زیبا ، لمس عاشقانه تمام زیبایی های این دنیابی تو کنج قفس و هیچ شوقی نیست برای پرواز ، با تو لبریز از عشق و شوق پروازبی تو غرق در دریا و آسمان ابری دلم ، با تو در کنار دریا و زمزمه دوستت دارم گلمعشق برایم بی درد است ، اگر تو باشی ، همیشه در کنارم باشی ...بی تو زیر باران ، اشک میریز از چشمانم همراه با آسمان ، با تو غرق در بارانیم در زیر آسمان ، عاشقتری
"از خودتان شروع کنید"نه زمان ، نه آمدن یار ، نه پول ، نه مسافرت حالتان را جا نمی‌آورد تا خودتان نخواهید‌حالتان خوب شود ،نمیشود  ....بیایید کمی به خودتان برسید ، برای خودتان چای دم کنید ،رو به روی آینه قربان صدقه چشم های پف کرده و گریه آلودتان شوید ،برای دل خودتان بنویسید بی آنکه منتظر نقد و نظر موشکافانه افراد شوید...برای مردم زندگي کردن خوب است اما حدی دارد ...چرا اگر دلتان گرفته ،اگر پر از بغضید اگر زنید،درست در مرکزچهارراه ولیعصر
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها