لحظه نوشت


 من لحظه لحظه میشمارم لحظه های بی تو را این لحظه ها با من لجند و بیشمار... آخرچرا؟ من ابتدای عاشقی.... تو انتهای دلبری با این همه دوری چگونه دم به دم دل میبری؟ کم نیستی ... یک آسمانی ... آسمان هم مست تو مست است دریای دلم، سکان قلبم دست تو این یک قرار منصفانه نیست ای نازک بدن من دل سپردم دست تو .... تو دوریت دادی به من؟ اما اگر اینگونه راضی میشوی، باشد، قبول هر نسخه را با بوسه باید مهروامضا زد... قبول؟
غنچه ای میشکفد ، گل میشود ، زندگی از عطر وجودش پر میشودآن گل بر دلی مینشیند ، آن دل عاشق میشود و لیلای من مجنون میشودخدا تو را آفرید، تا من عاشقت شوم، تا زیباترین لحظه های زندگی ام در کنار تو رقم بزندخدا تو را برای من آفرید ، تا لبریز از عشق و محبت هایت شومدلم نام تو را فریاد میزند و تو را میخواند ، و به عشقت میبالدتمام لحظه های عمرم به پایت ، هر لحظه بخواهی ، همان لحظه میشوم فدایتستاره ها همه بی قرار آمدنت هستند تا در آسمان به عشقت بدرخشندو تو آ
سی‌ان‌ان در مطلبی به بررسی راهکارهای پیش روی رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در مواجهه با کره‌شمالی پرداخت. به گزارش گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان؛ سی
ان ان در مطلبی نوشت: دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا، درخصوص کره
شمالی یک شرط بندی جسورانه کرده است. وی گفته است پیونگ یانگ قادر به
آزمایش موشک بالستیک قاره پیما که با آن بتواند آمریکا را مورد هدف قرار
دهد، نیست.«کیم
جونگ اون»، رهبر کره شمالی، در پیام تبریک سال نوی میلادی
هتل ایران کیش
هتل 5 ستاره ایران کیش در میدان امیرکبیر جزیره و در موقعیتی بسیار خوب در نزدیکی بازارها و مراکز تفریحی قرار گرفته است. هتل در سال 1393 افتتاح شده است و معماری بنای آن زیبا و منحصر به فرد است به طوری که دو ساختمان مجزای هتل در طبقات همکف و هفتم به یکدیگر متصل شده اند. هتل در 7 طبقه بنا شده است و دارای 121 اتاق شامل اتاق های دو و سه تخته و سوئیت های بسیار شیک است که برای مسافران تور لحظه آخری کیش امکانات مینی بار، صبحانه، حمام با واون
چند بار خواستم  اهنگ گوش ندم  ولی  مث افسرده  ها شدم  و  گوش دادم ولی باز پشمون شدم چرا  گوش  دادم  از ژاپن  برام  خوراکی  فرستادن  یه کارتون بزرگ  غذای اماده و  خوارکی   بعضی هاش  خوشمزه  هست  فقط راسی  کسی   کفش نمیخواد ؟مال ژاپن اصل  بابام نمیزاره بزارم سایت دیوار مونده دستمون  پای مامانم نمیره  ولی خوجله اگه پای خودم میشد  برمیداشتم  تخفیفم میدما خوب فکراتونو بکنید اصل چ
سکوت عاشقانهبوسه ای بر روی لبانت ، محکم تو را گرفته ام در آغوشم، مست مستم اما آرام گرفته ام در کنارتنوازشم میکنی ، دستم درون موهایت میکنم ، آرامم میکنی ، تو مرا دیوانه خودت میکنیرنگ لبهایت ، عطر تنت ، غرق شده ام در عمق وجودتآنچه میخواهم از خدا ، تو هستی و این لحظه های بی انتها ، که پناه آورده ام به آغوشت ، لذت میبرم در کنارت....بوسه ای بر روی لبانت ، آرام در گوشت گفتم دوستت دارم بی نهایت....و این نهایت یک حس آرامش است ، به دور از تمنا و خواهش است....گ
هتل آریان کیش
هتل 4 ستاره آریان کیش در میدان امیرکبیر کیش و در نزدیکی پارک شه جزیره قرار دارد. هتل موقعیت مکانی خوبی دارد و در نزدیکی مراکز خریدی مانند مرکز تجاری، بازار زیتون و هایپر مارکت قرار دارد. هتل در سه طبقه و در سال 1378 افتتاح شد. هتل دارای 68 اتاق دو تا چهار تخته است که برای مهمانان تور لحظه آخری کیش دارای امکانات مینی بار غیر رایگان،‌سرویس فرنگی، صبحانه،‌ صندوق امانات، سیستم تهویه مطبوع، اینترنت و تلویزیون است. رستوران هتل در
گاهی بیرحمانه خودسانسوری می کنم. این بیرحمانه که میگم نسبت به کودک درونمه. نسبت به پشمک کوچولوی ساده و صادق و بی ریا.همیشه میگم باشه برای بعد. باشه اگر جواب داد. باشه اگر درست شد. نکته اینجاست که خوب یا بد، جواب بده یا نه وقتی تمام شد... من دیگه اون من نیستم. اون حس، حس همون لحظه است. نه بعدش. بعد از اون اگر همه چیز حل شده باشه، یه اعتماد به نفس و یه مثبت اندیشی باهاش قاطی شده و اگر نه هم که یه حس منفی و ناامیدی توش هست. دیگه حس اون لحظه نیست. قصه رو با
سلام. رژیم من دیشب تموم شد و میتونین تجربیات و خاطرات این هفته جنرالی رو تو "بعد نوشت" های پست قبلی بخونین. کلا 3300 وزن کم کردم و از 62.1 به 58.8 رسیدم. و خیلی خیلی بابت تغییر سایز محسوسی که این رژیم بهم بخشید، خوشحالم. 6-5 سانت از دور شکم (برجسته ترین قسمت) و 3-2 سانت از دور باسن کم کردم. ممنون که همراهید.
هتل شایان کیش
هتل 5 ستاره شایان کیش با مساحت 55000 متر مربع در نزدیکی اسکله تفریحی کیش قرار دارد. این هتل در سال 1393 مورد بازسازی قرار گرفت. هتل دارای 193 اتاق است که شامل اتاق های دو تخته دریا،دو تخته جزیره، اتاق سه تخته دریا، اتاق سه تخته جزیره، سوئیت ساحلی دو تا چهار تخته، دوبلکس جزیره چهارتخته و دوبلکس جزیره چهارتخته است که برای مهمانان تور لحظه آخری کیش دارای امکانات آشپزخانه، مینی بار غیر رایگان، صبحانه، سیستم تهویه مطبوع و اینت
عزیزم نمیدونی که چقدر دوستت دارم ، میدونی چقدر واسم عزیزی؟تو یه حسی تو زندگیم که بهم آرامش میدی ، یه حس دلنشینمثل لحظه ای که کنار دریا نشستم و به موجهاش خیره شدم و گوش میکنم به صداشمثل لحظه ای که بارون میاد و زیر نم نم بارون ، خیره به آسمونمعزیزم خیلی دوستت دارم و واسه همیشه داشتنت با همه چیز سرنوشت میسازمچه شب و روزهایی گذشت با یادت ، به عشقت ، همه زندگی ام شده بود انتظار ...انتظار...تا تو آمدی و نشستی در قلبم ، گفتی که با عشقم به تو نفس میدهمو ا
نگاه عاشقانه ی دلَتازوجودعشق می دهدخبرقسم به واژه ی صداقت و وفابیا تبسُّمی دوباره منترحّمی به قلب پاره پاره کنتوآن سرود خفته تودلیو مایه ی شعور شعرمنکه می سرایمَش به نام عشقو بیت بیت هرغزلبه یک نگاه عاشقانه هدیه می کنمنظاره ای به چشم پرستاره کنمرا بگیرو با خودت ببرببربه هرکجا که می رویمرا رها نکن برای لحظه ایکه بی تو لحظه ای نفس نمی کشم مگربرای مرگ92
به همت علی کریمی میتوان ایده های جدیدی برای فرار از روزمرگی داشت. آدرسش اینجاست:http://karimi.neocities.org/تجربه خیلی خوب و شیرینی است و به خصوص این که این چند روز اخیر با "مارسل پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند" به بستر میروم و از نوشته ارزشمند دوباتن در وصف نحوه «گذراندن زمان» یا «رنج بردن با موفقیت» استفاده میکنم. امروز یک نوشته به انگلیسی هم در این مورد در Medium خواهم نوشت؛ فعلا در حال یادداشت برداری و کاغذنویسی اش هستم.
۱- امشب فکر می کردم بهتره خودمو از همه حتی از خودم  مخفی می کنم. یه موقعایی دوست داشتنی نبودنم رو در نگاه بقیه می بینم و چشمم میره یه سمتی و لبامو آروم به هم فشار میدم. با اینکه تو دوره غمگین زندگیم نیستم اما بدجوری منقبضم. ۲- یه لحظه های کوتاهی پیش میاد که لذت فراموش شده یاد گرفتن رو تجربه می کنم. اعتماد به نفسم در وضع فاجعه باریه و با اینکه مثل همیشه آدم نظرداریم و حتی بهش اصرار می کنم اما تهش به جایی بند نیستم. این چند وقته چند نفر رو دلم رش
کامنت یک دوست قدیمی باعث شد یادم بیاید خیلی وقت است ننوشته ام. اگر بخواهم از خودم قصه کنم می توانم بگویم اوضاع زندگی ام رو به راه است. مشغول درس و دانشگاهم و امتحاناتم تازه شروع شده است و با انرژی مضاعف خودم را برایشان آماده می کنم. کار رفتنمان انگار حالا حالاها کش می آید و ما تصمیم گرفته ایم برنامه های زندگی مان را طبق آنچه پیش بینی کرده بودیم پیش ببریم. زندگی مشترکی که با فاصله شروع شده است و ادامه دارد. کیفیت کارها و برنامه هایم مانند دوران ق
۱- امشب فکر می کردم بهتره حداقل تا یه مدت خودمو از همه حتی خودم  مخفی کنم. یه موقعایی دوست داشتنی نبودنم رو در نگاه بقیه می بینم و چشمم میره یه سمتی و لبامو آروم به هم فشار میدم. با اینکه تو دوره غمگین زندگیم نیستم اما بدجوری منقبضم. ۲- یه لحظه های کوتاهی پیش میاد که لذت فراموش شده یاد گرفتن رو تجربه می کنم. اعتماد به نفسم  وضع خوبی نداره و با اینکه مثل همیشه آدم نظرداریم و حتی بهش اصرار می کنم اما تهش به جایی بند نیستم. این چند وقته چند نفر
اوممم خب از کجا شروع کنم؟ ! اصلا نوشتن بعد از یه مدت ننوشتن سخت میشه ، برای من که اینحوریه بابت بستن کامنت ها هم خب شرمنده ولی هر کاری که صورت میگیره حتما دلیلی داره و مهمترین دلیلش خواست خود نگارندس:)حقیقتا نمیتونستم جواب بدم نه اینکه وقت نداشته باشما نه ، حوصله و اعصاب نداشتم فقط و خب میدونم که اینجور وقت ها بهتره کسی دور و برم نباشه:)دوری از اینجا و از خیلیا تو این مدت لازم بود و حتی لازم میبینم این فاصله رو با یک سریا هنوزم حفظ کنم:)خیلی دا
نمی دونم، گاهی واقعا فکر میکنم که دیگه باید خودکشی کنم، یعنی احساس میکنم تنها گهی که نزدم تو زندگیم این بوده که خودمُ مثل لوستر آویزون نکردم از سقف، یه جملۀ مزخرفی هم داشتم که آدم های بزرگ به خودکشی فکر میکنن اما، این آدم های کوچیک اند که خودکشی میکنن آخرش، خوب لایک می خورد، آدم تا وقتی خوب لایک میخوره اهمیتی نمیده به درستیِ حرفاش، الانِ این روزهام اگه زیر اون جمله کامنت می خواست بذاره، واسه منِ اون روزهام می نوشت که تعریفت از بزرگ و کوچیک چ
قصه آغوشتدر کنارت ، در آغوشت ، میخوانم قصه عشق را....قصه عشقی بی پایان ، تصویری از دو یار ، میخوانم برایت از یک عشق ماندگار....نمیخواهم زمان بگذرد ، آغوشت خستگی های زندگی را از تنم رها کرده استآغوشت تمام غم ها را از دلم بیرون کرده و غرقدر آرامشی شده ام که با تمام وجودم حسش میکنم...آغوشت مرا رها کرده از همه چیز ، نمیدانم شب است یا روز ،نمیدانم خوابم یا بیدار، آری همینجا هستم در قلب یک یار....یاری که همیشه همراه و همدمم بوده ،در زندگی برای مثل نفس ، نی
چه کسی داغدار است؟این سوالی است که در مرگ دیگران باید پرسید اینکه چه کسی از زندگی ما خارج شود ما داغدار می شویم آیا اگر هر دوستی، آشنایی، فامیل نزدیک یا دوری، جوان یا پیر و ... از بین ما برود آیا ما داغدار محسوب می شویم؟ما برای مرگ عزیزانمان، نزدیکان و آشنایانمان مخصوصا اگر جوان یا آدم مثبتی باشن ناراحت می شویم و تاسف می خوریم اما مرز بین ناراحت و متاسف شدن و داغداری کجاست؟به نظر من تفاوتشون در کلمه مسئولیت است یعنی اگر ما مستقیما نسبت به شخص
چادرش همیشه کنار دستش بود
گوش به زنگ در خانه،
سی سال لحظه لحظه انتظار.... وقتی که نه شماره ایی داشت و نه حتی آدرسی
راه می افتاد درخیابان و می گشت... وبااسترس راه خانه را می آمد،
نکند من نبودم پسرم آمده باشد... سفره را همیشه دونفره می گذاشت درخانه ایی که سال به سال کسی درش را نمی زد... روز مادر خوابی دید
پسرش بود باهمان لبخند همیشگی،
می گفت:
زمین مال ما نیست، منتظر من از آسمان باش... چند روز بعد پرستار بیمارستان می گفت پیرزنِ لب پنجره با صورتی رو
سلامخوبید امیدوارم حالتون خوب باشهاین روزهای من پر است از دغدغه ها و کارهای فشرده...از کارهای پروژه و آموزشی و پژوهشی گرفته تا کار جدید خودم... قاطی پانی    خدا رو هزار مرتبه شکر هزار مرتبه شکر هزار مرتبه شکرخدا رو شکر تدریسم رو که کم کردم بسیار راه های بهتر با درآمد بهتر به سراغم آمدند   من از کائنات بهترین را می خواستم و می خواهم... حق التدریس در دانشگاه بودن یعنی کارگری یعنی حمالی...  ببخشید به شما بر نخوره  خودمو عرض کردم ... سال
سلام ممنونم از لطف همه دوستان :) اول نمیخواستم بنویسم ولی دوستان انقد لطف دارن گفتم یه مدت بنویسم حالا تا کی نمیدونم ولی اگه یه روز یه رفتم نگید نامرد بود قبلا خداحافظیم  رو کردم :)))فرجه خود را چگونه گذراندید؟! والا من که یا عروسی بودم یا کیک پختم امروز هم از عصر خونه پسر همسایمون بودیم برا شام تازه اومدیم :)فکر میکنم اگه قناد بودم خیلی عالی میشد، فک کنید این هفته چهار تا کیک پختم :| برای خواهرم، خودمون، همسایمون و دوستم حالا من منصف هر کیک
بی تو نابودمسر به سر دلم میگذاری، همیشه جای عشق ، غم در دلم جا میگذاری...هر لحظه بهانه و آرامشی که نیست در بین ما ، باید به انتظار بنشینیم تا تمام شود امروز و بیاید فردا...سر به سر دلم میگذاری و بی خبر از درونم ، چرا درکم نمیکنی ای تمام وجودمکمی هوای دلم را داشته باش ، نمیخواهم باشی مثل آن روزها،روزهایی که لحظه هایت بی من نمیگذشت... تو میگویی عشق در وجودم نیست ، پس آن کسی که در قلبت نشسته و عاشق زندگی اش است کیست؟هوای دلت را دارم ، منی که تنها تو را
هنوز پیامش تمام نشده بود که بی اختیار دستگیره پرتاب کننده صندلی را
فشردم. در یک لحظه هوا با فشار هر چه تمام تر وارد کابین شد. شدت جریان
هوا به قدری شدید بود که احساس کردم چشمانم از حدقه خارج شده است. پس از
چند لحظه خود را در آسمان دیدم درحالی که اهرم چتر نجات را نیز کشیده بودم و
این آغاز راهی بود که به سرنوشتی نامعلوم پیوند می خورد. از آن جا که
هواپیما دچار حریق شده بود و تعادل نداشت، هنگام خروج اضطراری کتفم با لبه
کابین برخورد کرده و به شدت ص
برای نداشتنتبرای داشتنت گذشتم از سختی ها ، دلتنگی ها ، بی قراریهابرای داشتنت گذشتم از همه چیز ، از احساسم و این چشمهای خیسگذشتم از غرورم ،از تنهایی این دل صبورم....برای داشتنت از خودم نیز گذشتم ، از تمام گذشته هایم نیز گذشتم....برای داشتنت چه شبهایی تا صبح بیدار ماندم ،از تمام لحظه هایم جا ماندم، من آخر این قصه را نخواندم....آخرش برای داشتنت بیهوده به دنبالت می آمدم....آخر قصه تو رفته بودی ، اما چرا به من نگفته بودی که یک روز میروی....برای داشتنت به
متن آهنگ حصین و صادق با نام دلخوشیورس 1کفی‌تو بپوش و لباس تن کنمی‌خوام ببرمت جایی که ماجراس، چن دوربزنی ببینی چند چنده شهرو بعد بشینی یه نمه پر کنده‌ترمن، همون که خوش بود یه وقتیسر حال و سنگی، سف بود میفهمیهمه چی پیچید و همینه صافروزاشم مث همه حتا روز تحویل سال، هههمیشه متنا بلند بوده مشتیرفیق هر نوعش، با هر نوعی گشتیمو دیدیم ته‌ش با زخمی تنهاییمولی خو خوش گذشت یه وقتاییغصه که مال قصه‌هاستخوشیم همه جوره رو زمین با چشم بازهمین ، دلیلی شد
امشب از لابلای سکوتی دیرین می نویسم. بعد چند روزی که نیت نوشتن داشتم. راستی چند روز پیش تولدم بود. برایم تولد گرفته بودند. شب بود رسیدم. چراغ ها را خاموش کرده بودند و سورپریزی بود در تاریکی... خوشحال شدم. کیک را که خواستم ببرم. گفتند آرزو کن و من سلامتی و شادی دوست را اول از همه آرزو کردم. و چه پنهان است یاد زیبای دوست در دلم. نمی دانم چرا لحظه لحظه ها این اندازه زنده اش می کنند و هرسال من هدیه ی زیبای دوست برای تولدم را دریاد دارم. افسوس که عرضه ندا
به نظرشما کدام شهید  انسان را متحول می کند؟شهیدی که نشانی قبر خود را دادشهید حمید (حسین) عربنژادشهیدی که قرضهای یک نفر را داد شهید سید مرتضی دادگر درمزاریشهیدی که بدنش با اسیدهم از بین نرفت و پس از ۱۶ سال با پیکر سالم به میهن بازگشت شهید محمدرضا شفیعی ۱۴ سالهشهیدی که از بهشت برای فرزندش نامه نوشت شهید محمودرضا ساعتیانشهیدی که در قبر خندید شهیدمحمدرضا حقیقیشهیدی که عراقی ها برایش ختم گرفتند شهید عباس صابریشهیدی که روز تولدش
لطفاً ناگهانى رُخ بده!غافلگیرم کن!لحظه اى اتفاق بیفت که اصلاً فکرش را هم نکنم!آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم!اصلاًتو هر موقع هم که بیایى،هرگذشته اى هم که داشته باشى،با ارزشى...درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده،بعد از سالها در جیبِ لباسم!
همانایکی از خوشبختی های دنیاخوردن شربت تخم شربتی و یکم شکر و گلاب و پره های یک چهارم شدهلیمو زرد رنگ تازه می باشدتازه کنارشم یه اهنگ قشنگ گوش بکنیخدایا این خوشبختی هارو از ما نگیر مخلصتمپی نوشت: نشستم دارم با رفقای خارج از ایرانم درد و دل میکنمکه اره از دست مامانم عصبانی هستنسه روز بود پاش پیچ خورده بود هرچی میگفتم یه فکری براش بکن گوش نمی کردتا دیروز که خودم بردمش مرکز لوازم پزشکی براش یه زانو بند راحت خریدیم در حد گچ گرفتن جواب میدهم
رامبد جوان تبریزی در عملی انسان دوستانه داوطلب اهدای عضو شد. باشگاه خبرنگاران جوان: "اهدای عضو، اهدای زندگی". این شعار را حتما زیاد شنیده‌اید. هم تلخ است و هم آرامش‌بخش. تلخ است برای مادری که نمی‌خواهد باور کند دفتر زندگی فرزندش دیگر در این دنیا بسته شده و در عین حال صدای شنیدن تپش‌های او در کالبد دیگری می‌تواند آرامش کند. رامبد جوان تبریزی مجری مشهور برنامه خندوانه  از جمله کسانی بود که به جمع ثبت نام کنندگان اهدای عضو پیوست و ع
سی‌ان‌ان در مطلبی به بررسی راهکارهای پیش روی رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در مواجهه با کره‌شمالی پرداخت. به گزارش گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان؛ سی
ان ان در مطلبی نوشت: دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا، درخصوص کره
شمالی یک شرط بندی جسورانه کرده است. وی گفته است پیونگ یانگ قادر به
آزمایش موشک بالستیک قاره پیما که با آن بتواند آمریکا را مورد هدف قرار
دهد، نیست.«کیم
جونگ اون»، رهبر کره شمالی، در پیام تبریک سال نوی میلادی
سلام :)من در حال گذراندن روزاهای سرماخوردگی هستم دوباره(:حال اینروزام روزی نیست جز تکرار لحظه‍...قبل خدایا من میدونم خیلییییی بدم ، هیچ چیز سخت نیست ولییی اینکه داری میپکی  همه چیز سخته‍...حرفی ندارم اینروزا...فقط دعا کنید 
تو تمام این خاطرات چندسال اخیرم یه وجه اشتراکی وجود داره، و اون اینه که همیشه، هرجا و درهرلحظه ای منتظرت بودم!حتی وقتی به خاطرات خوشی که تو توشون هیچ سهمی نداری فک میکنم، یهو یادم میاد که اون لحظه من منتظرت بودم! :|ولی خب فراموشت می کنم، قاعدتا فراموش کردنت نبابد از فراموش کردن آقای "ح" سخت تر باشه!پ ن: این همون چیزی بود که خودم می خواستم! باید پاش واستم! 
#حضرت_زینب #زیبایی دریاست در اعماق نگاهشاین دختر آرام و صبوری که رسیدهاز شوق ، علی سفره به اندازه یک شهرانداخت ، به شکرانه ی نوری که رسیدهکاشانه ی اهل دل و میخانه ی هستیدنیا و سماوات و عوالم همه روشنعطر خوش او پر شده در شهر مدینهبه به چه گلی ! چشم و دلت فاطمه روشنلبخند نشسته به لب حضرت ساقیمرضیه دلش وا شده از دیدن دخترتا آمده لبریز شده چشمه ی تسنیمکامل شده با آیه ی او سوره ی کوثربی تاب شدی ، دختر مهتاب رخ عشق !بارانی اشک است چرا صورت ماهت ؟گریان
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها