tagsباري ديگر من تو ناگزيرم از تكرار دوستت دارم ها


کجا رفت آن بوسه های شبانه ، آن آغوش عاشقانهکجا رفت آن مهر ومحبت ها ، بی قراری و دلتنگی هاکجا رفت دوستت دارم ها ، قدم زدن در کوچه باغ ها...چه باشی ، چه نباشی من دوستت دارمچه عاشقم باشی ، چه حسی به من نداشته باشی من عاشقتممن با تو عهدی نبستم ، با قلبم عهد عشق رو بستمحساب تو از قلبم جداست ، طرف حساب من فقط خداستتو رو سپرده ام به خدا ، تا زنده ام دوستت دارم ای عشق بی همتاعشق توی وجودمه ، بودنت در کنارم آرزوی شب و روزمهکجا رفت آن حسی که همیشه حس میکردم د
نیمی از عمرم گذشت ، اما نگذشت لحظه های زیبای با تو بودندلم را تازه کرد عشق تو ، گذر عمر را فراموش کرده ام در کنار توکنج آغوش تو و حسی که نه تو بیرون می آیی از آن ،نه من!نمیدانم چقدر دوستت دارم ، تنها میدانم بی تو بودن محال استنمیدانم چقدر دوستم داری ، وجودت در کنارم حال و هوای دوست داشتن داردنه دوستت دارم به اندازه همه دنیا ، نه به اندازه نفسهایم...تو را دوست دارم بی اندازه ، بی نهایت ....سرت رو بذار روی قلبم ، گوش کن صدای تپشهای قلبم رو ...خوب گوش کن
وقتی دستات توی دستامه ، یه حس آرامش توی قلبمهوقتی میشنوم صدات، محو میشم توی چشمات ، فدای اون خنده هاتدرکم میکنی که درکت میکنم ، خوب میفهمی چی میخوام ازتعادت ندارم بگم دوستت دارم ، اما خیلی دوستت دارمنمیگم فقط با توام و فقط تو رو میخوام ، اما من واقعا فقط تو رو دارمبه هیچکس جز تو فکر نمیکنم ، چون هیچکس جز تو ارزش فکر کردن ندارهبفهم که میخوامت و دوستت دارم ، نیازی به تکرارش نیست وقتی هر لحظه توی قلبم تکرار میشی
تو در کنامی ، اینجا در آغوشمی ، همه چیزخوب استعشقمان پابرجاست ، آنکه هوای ما را دارد تنها خداستلحظه هایمان شیرین است ، زندگی ما همیشه همین استهمه چیز عالیست ،آسمانمان به رنگ آبیستهیچ چیز مانع عشقمان نمیشود ، هر کاری کنند قلبهایمان جدا نمیشودخدا را شکر که تو را دارم ، این تنها امیدیست که در قلبم دارمدوستت دارم ، دوستت دارم
در بد زمانه ای دوستت دارم...زمانه‌یِ تا ٣ صبح آنلاین بودن و دلت هزار راه رفتن که با کدام گور به گور شده ای حرف میزند، زمانه‌یِ عاشق شدن نیست.زمانه‌یِ استوری پشت استوری گذاشتن و حرف دلت را زدن و اینکه طرف آن‌ورِ گوشی در شیش‌وبش این بماند که با من است یا نه، زمانه یِ عاشق شدن نیست.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
ساده میگویم خدایا دوستت دارم... به تو من خیره میگردم... به این جنگل... . به این برکه... به خط نور... به این دریا... به قطرات آب... به این افسون بی همتا... چه باید گفت؟.. کمک کن واژه ها را بر زبان آرم..... بگویم لحظه ای از تو.... از این زیبایی روشن.... از این مهتاب.... بریزم با نسیم و گم شوم در شب... بخندم با تو لختی در کنار آب... زبانم گنگ و ذهنم کور.... تنم خسته، دلم رنجور.... تمام واژه ها قامت خمیده، ناتوان... بی نور..... پر از پیچیدگی است این ذهن ناهموار...... سکوت واژه ها دره
عشق از چشمانت آغاز شد، عشق با لبخند مهربانت اوج گرفت ، و در قلبم نشستو برای تو این بهترینم ، میتپد هر لحظه قلبم ، شعله ور میشود احساسمهر جا باشم ، با تو خوشم ، هر حالی باشم ، با تو خوبم ، و عشق همیشه می ماند....مست میکند مرا عطر تنت ، دیوانه میکند مرا چشمانت ، چه حالی دارد مستی و دیوانگی از عشق تو....وقتی به چشمات خیره میشم ، دلم میخواد فقط بگم دوستت دارم ، دوستت دارموقتی دستات توی دستامه، دلم میخواد فقط به چشمات خیره بشم و باز هم بگم دوستت دارموقتی
اینگونه که نگاهم میکنی ، ببشتر مست چشمانت میشوم ، و از حال میروم در آغوشتمیسازم و میسوزم ، تا با تو ، بمانم و بمیرم....نمیدانی چقدر دوستت دارم ،منی که در دل تنها تو را دارمعزیزم گرمای وجودت ، لذت یک زندگی زیباست ، بودنت در کنارم به لطف خداستطاقت ندارم لحظه ای دور شوم از تو ، بیا تا درگیر شوم با تو....عشقمان پابرجاست ، تا لحظه ای که زنده ام جای تو همینجاست ، تنها در قلبمهمیشه اون لحظه میفهمی عاشقی که اگریه لحظه هم عشقت در کنارت نباشه سخت میتونی
قصه آغوشتدر کنارت ، در آغوشت ، میخوانم قصه عشق را....قصه عشقی بی پایان ، تصویری از دو یار ، میخوانم برایت از یک عشق ماندگار....نمیخواهم زمان بگذرد ، آغوشت خستگی های زندگی را از تنم رها کرده استآغوشت تمام غم ها را از دلم بیرون کرده و غرقدر آرامشی شده ام که با تمام وجودم حسش میکنم...آغوشت مرا رها کرده از همه چیز ، نمیدانم شب است یا روز ،نمیدانم خوابم یا بیدار، آری همینجا هستم در قلب یک یار....یاری که همیشه همراه و همدمم بوده ،در زندگی برای مثل نفس ، نی
گاهی که حوصله هیچکس را ندارم و از آدمها فراری ام فقط در کنار تو آرام میشومو ای سرپناه من ، باش در کنارم و خستگی ها را از تنم رها کن ، مرا از زندان زندگی آزاد کنتا فرصت گفتن دوستت دارم است ، همین لحظه میگویم دوستت دارم بهترینمتا تو هستی ، حالم چقدر خوب است و چه عاشقانه است خلوت تنهای من و توزمانی به دنبال نیمه گمشده ام میگشتم و اینک که تو در کنارمی میبینم که تو تمام منی....به دنبال معنای "زیبایی " میگشتم ، لحظه ای چشمم افتاد به چشمانت و معنی اش
عزیز دل خاله می خام دوباره برات بنویسم دختر زیبای من که روز به روز زیباتر میشی ، عاشقانه دوستت دارم حالا راه میری و بعضی کلمات رو میگی و دلبری می کنی تو حالا خیلی فرق کردی و با تمام عشق و محبتت به من نگاه می کنی ، اونقدر که همه این رو می بینن و م یفهمن و من بیشتر ، من که عاشقتم نفس کوچولوباید بیام و سر فرصت برات بگم از اتفاقایی که برام افتاد این چند وقت فقط همینو بگم که دیشب پیش مشاورم بودم ، بهم گفت تو آیینه به خودت نگاه کن ‏ ‏ ،‌راستشو بخای تا ن
میدانستی که چشم هایت هم شبیه دریاست هم متر؟؟از کجا اینهمه دقییق فهمیده بودی چی به چیه؟؟؟؟دلم نمیاد درش بیارم اصن...دلم نیومد اون ابیه رو بپوشم...میخوام اولین پوشیدنش رو تو هم باشی...عکس منم و خودم و خیال تو...ولی خب تو که باشی فرق داره دیگه...اصن خیییلییی فرق داره...انقد فرق داره که ابی فیروزه ای میشه سبز...وقتی تو هستی و رنگ اسمون روشن میشه پس حتما وقتی تو هستی رنگام عوض میشن دیگه...مثلا وقتی میشینی پشت اون میز با رو میزی سبز..سبزش خیییلییی سبز تر از
عزیزم نمیدونی که چقدر دوستت دارم ، میدونی چقدر واسم عزیزی؟تو یه حسی تو زندگیم که بهم آرامش میدی ، یه حس دلنشینمثل لحظه ای که کنار دریا نشستم و به موجهاش خیره شدم و گوش میکنم به صداشمثل لحظه ای که بارون میاد و زیر نم نم بارون ، خیره به آسمونمعزیزم خیلی دوستت دارم و واسه همیشه داشتنت با همه چیز سرنوشت میسازمچه شب و روزهایی گذشت با یادت ، به عشقت ، همه زندگی ام شده بود انتظار ...انتظار...تا تو آمدی و نشستی در قلبم ، گفتی که با عشقم به تو نفس میدهمو ا
یادت نره دوست دارم خیلی دلم تنگه براتدار و ندارم رو بگیر مال خودت ، مال چشاتخورشید و بردار و بیا آفتابی شو به خاطرمیادت نره دوست دارم خیلی دلم تنگه براتدار و ندارم رو بگیر مال خودت ، مال چشاتخورشید و بردار و بیا آفتابی شو به خاطرمقرارمون یادت نره دیر نکنی منتظرمقرارمون یادت نره دوستت دارم یادت نرهقرارمون یادت نره دوست دارم یادت نرهقرارمون ساعت عشق کنار دلشوره زدنکنار دلواپسی و ترس یه وقت نیومدنعاشقم و عاشق تو از همه دیوونه ترمقرارمون یادت
عجالتا بایستی خدمتتون عرض کنم که لطفا به جای کلرادیازپوکساید  برای بیماراتون قطره اسطوخودوس تجویز کنید.یه بار به دوستم فرشته که روانپزشکه گفتم بهم خندید. خب پزشکا که نمیان همه داروها رو امتحان کنن خودشون!دو سال پیشا از استرس مشروطی و کمی مسائل اگزیستانسیال توامان رفتم پیش یه روان شناس و فرستادم پیش یه روانپزشک.روزی سه تا کلرادیازپوکساید می خوردم.می خوابیدم شبا .صبح که بیدار که می شدم انگار حافظه ام رو پاک کرده باشن مثل مرده ی متحرک اطرا
گاهی خسته و گوشه گیر ، بیا و دستهای مرا بگیر گاهی بی حوصله ودلتنگ ، بنشین در کنارم ای بهانه ی قشنگگاهی که زندگی برایم معنا ندارد ، تو را میبینم و دلگرم میشومدر گوشه ای تنها نشسته ام ، تو نیستی و من پر از دلتنگی اموقتی باشی دلم دیگر بهانه نمیگیرداگر هم دلگیرم ، با صدای تپشهای قلبت آرام میگیرم....آن نوازش هایت ، بوسه هایت ، به من عشق میدهد، مرا امیدوار میکندکجایی که نیاز دارم به بودنت ، به بوسه هایت ، به آغوشت....یک لحظه نبودنت هم کافیست که دلتنگی و
کسی که باید برود، خواهد رفتحالا تو هِی در را قفل کنروی یخچال، بزرگ و خوش خط بنویس "دوستت دارم"روی تخت، جنگلی از گل های سرخ بکارو برایش آهنگ مورد علاقه‌اش را زمزمه کنکسی که باید برودبا پا که نه، از درون می‌رود ...چشم باز می‌کنی و می‌بینیباید با نبودن‌اش کنار بیاییمثل ِ پیرمرد هاکه با آلزایمر...مهدی صادقی
کمی درک داشته باش ، تو با یک دلشکسته روبرو شده ایهنوز بر روی قلبم پر از زخم است ، هنوز غم سنگینی در دلم نشسته استتو آمده ای که آرامم کنی یا با حرفهایت دردی به دردهایم اضافه کنی؟متاسفم از سردی دلم ، از بی احساس بودن چشمهایم....هنوز نتوانسته ام با عشق کنار بیایم ، میترسم باز هم تنها نام عشق در این میان باشد نه احساسش!نه میگویم دوستت دارم، نه میگویم همیشه با تو میمانم، من هنوز با خودم هم کنار نیامده ام!هنوز نمیدانم کجای کارم ، یک عالمه سوالهای بی ج
خیلی عجیبه که امشب شب جمعه  اس و من یاد خانوم مسن همسایمون افتادم  که دو سال پیش فوت شد این همسایه ی ما ادمای فوقالعاده ین و ما همیشه باهاشون رفت و امد داشتیم وقتی بچه بودم با مامانم زیاد میرفتم خونشون وبهش میگفتم من سه تا مامانبزرگ دارم تو بهترین مامانبزرگ دنیایی!وقتی دانشجو بودم مامانم همش میگفت یه روز که اومدی خونه با هم بریم ببینیمش و من میگفتم حتما بریم !و یه روز که از شهر دانشگاهی با چمدونم داشتم میومدم دیدم رو دیوار خونشون پارچ
تو دلت بگیرد ، دلم از غصه میمیرداشکی از چشمانت بریزد ، دلم مثل تو میگیرد...گاهی که میبینم در گوشه ای نشسته ای ، میفهمم که باز هم از زندگی خسته ایگاهی فکر میکنم میتوانم با عشقم آرامت کنم ، یا با "دوستت دارم "شادت کنم اما تو دلت در هوای دیگریست ، فکرت جای دیگریست....من با احساسم به تو رسیدم ، با دلم عاشقت شدم و تا نفس دارم میمانم پس بیا درگیر شو با احساسم، تا من هم با دلم کنار بیایم و درکت کنمیادم نمی آید تا به امروز عهدی را شکسته باشم ، یا قان
وای چه روزهایی گذشت ...چقدر دلم برای این جا تنگ شدهروزهای قشنگی که ثبت شد.چقدر آرزوها و برنامه ها داشتمپسرکم الان 4 سالش تمام شدهدر یک موسسه روزهای زوج کلاس میره در روزهای فرد هم کلاس IMath میره  که آموزش ریاضی  با بازی استچه روزهایی رو گذروندیمخدا کمک کنه که بتونم از این به بعد بیشتر بنویسمخدایا دوستت دارم واسه همه چیزها شکر
خب من عشق را جور دیگری می دیدم...از اولش هم همین طور بودم!اینکه مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!من میخواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در حرکت... من ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کن
فری عزیزم هنوز دلتنگت هستمهنوز لالایی زندوکیلی دلم را به رعشه می آوردهنوز  بغض که میکنمتو اولین  اسم پر انرژی هستی که به ذهنم می آیی وخاموش شدنت و خاکسترهایی که پراکنده بودند در فضافری،،فاطمه،، جونم دوستت دارمخوشحالم که درد و رنجی نیست که طاقتت را طاق کندبمب انرژی من یادت به من انرژی می دهد شاید کهروحی آرام داری و قلبی مهربان که تپنده استو آرامش کنونی ت مرا نیز انرژی میدهددوست عزیزمدلم برای حرفهای پر انرژی ات تنگ شده است
وقتی تو هستی آرام نفس میکشم، من در پناه توام و خوشبخت زندگی میکنموقتی تو هستی هیچ واهمه ای ندارم ، به عشق تو هیچ غمی در دلم ندارمتویی فرشته ی زندگی ام ، که هیچگاه چشم از من برنداشتی ، هیچگاه تنهایم نگذاشتیمادرم ، با تمام وجودم دوستت دارم و از خدا میخواهم همیشگی باشی برایم ، تا زنده ام ماندنی باشی برایمکلام مادر آنقدر مقدس است که احساس من ،این کلمات نمیتوانند آنچه در دلم است را بیان کنندبه احترام بودنت خدا رو شکر میکنم ، به شوق بودنت اشک میریز
در میان اینهمه عشقهای پوچ صادقانه عاشقت هستمدر میان اینهمه بی وفایی ، تا ابد وفادارت هستممرا درک کن ، قلبم را حس کن ، بفهم که چقدر برایم عزیزیاز این دنیا هیچ ندارم ، جز تو ، من دلخوشم به عشق توگاهی دستهایم رو به آسمان ، همیشه بودنت را میخواهم از خدای مهربانهمیشه میبندم چشمهایم را بر روی همه تا حتی در لحظه نبودنتهم تصویر تو را در خیالم ببینم و باز ببینمت و حتی در رویایم بگویم دوستت دارم عزیزمبیا تا زنده ام، مرا دریغ نکن از عطر نفسهایتکه بی تو م
چه کرده ای با دلم که هیچکس برای من "تو" نمیشودآنقدرها دوستت دارم که به هیچکس جز تو نمی اندیشمچه عاشقانه است آنگاه که بی هوا مرا میبوسی ،در خواب مرا نوازش میکنی ، آرام وبا عشق نام مرا صدا میزنیوقتی تو را در آغوش میگیرم،بیخیال دنیا میشوم ، چه دنیای آرامیست آغوشتو آنگاه که تو  مرا در آغوش میگیری دیگر نفس نمیکشمآنگاه که درگیر با نفسهای توامآنقدر از عشق مینویسم که سکوت دنیا بشکند ،تو فقط در کنارم ، عاشقانه بگیر دستهایم را ، حالا ای دنیا بش
ﺟﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻢﺑﻪﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻳﺖ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻲ.. ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺑﻢ.. ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﻛﻪ اﻡﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩاﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﮕﺬﺭﺩ.. ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘم اﮔﺮ ﺳﻲ و ﭼﺎﻫﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ, ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻛﻮﺩﻙ ﺷﺶ ﻣﺎﻫﻪ, ﺩﻭ ﺳﺎﻝ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭا ﺗﺎ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﭘﺪﺭ ﺗﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ; ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮاﻥ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭو ﺷﺪﻥ و ﮔﺬﺷﺘﻦ اﺯ اﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪﻫﺎ ﺭا ﺩاﺭﻡ.....ﺳﺨﺖ اﺳﺖ.. ﻛﺘﻤ
دلم گرفته و تو بیخیال ، هوای دلم را نداری ای یار....گاهی خیره میشوم به چشمانت ، از عشق که بگذریم ، محبتی را نیز نمیبینم در نگاهتهنوز هم نمیدانی ، هر لحظه که نفس میکشم به عشق تو است....بگذار همچنان همنفسم باشی ، بگذار همچنان تنها تو در دلم باشی..نگذار خسته شوم ، بی حوصله و دلشکسته شوم ، یا شاید یک روز در به در این شهر شومیه روزی میرسه که بفهمی چقدر دوستت دارم اما دیگه اون روز شاید نباشم در کنارتاون موقع هست که بدجور حسرت امروز رو میخوری، اما چه فاید
نه. اون جوری که فکر می کردم نشد.فکر کردم دور و زمونۀ وبلاگ نویسی سر اومده. حرفهام رو تو اینستا می‌زنم. حتّی این خیال خام به ذهنم خطور کرد که ممکنه یه کانال بزنم. ولی نشد. اینستا پر از آدمهاییه که از پذیرفتن درخواستشون ناچاری. خاله و عمه و جماعت رودربایستی دار. کانال هم یه جوری انگار از سر بازکنیه. می‌بینی دوستت کانال زده.  جوین می‌شی، هشدارها رو غیرفعال می‌کنی و هر از گاهی به عددهای طوسی جلوی اسم طرف زل می‌زنی: چه قدر هم پرحرفه :{{این روزا که
همیشه دلم خوش بود ک حداقل تمام این دنیا تو یکی مرا درک میکردی . باران ک میبارد یاد تو میافتم و یاد حرف دوستت ... میگفت بارون داره میاد حسام بارون و خیلی دوس داشت ... میگفت روزای بارونی برو پیشش ! - دل است دیگر دلیل نمیشناسد . بر میگردد:) 
فشار فشار و فشار!کار این روزهاى من در یک فعل خلاصه شده است:فشار آوردن...فشار آوردن به خود براى دیدن خوبى هاى زندگى،براى دیدن قشنگى هایش.براى فهمیدن لذت هایى که تا الان نمى دیدم و براى دیدن آدم هایى که دوستشان دارم/دوستم دارند و تا به امروز به آن ها توجهى نداشتم.گوشه اى از خیابان مى نشینم و به رفت آمد افراد در اطرافم زل مى زنم و در ذهنم زمزمه مى کنم روزى یکى از این آدم هایى که هیچ توجهى بهشان ندارم،مى تواند به عزیزى براى من تبدیل شود...دوست داشتن ع
این بار زنده می خواهمتنه در رویا نه در مجازاین که خسته بیایی بنشینی در برابرم در این کافه پیرنه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست ونه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهمصندلی ات را عوض کنیدر کنارم بنشینیسر خسته ات را روی شانه ام بگذاری وبه جای دوستت دارم بگویی" گم کرده ام تو را، کجایی؟"#کلوناریسشاعر یونانی
همین که دوستم داری کافیست برای دلمهمین که هوای دلم را داری کافیست برای احساسمقلب تو یک دنیا با ارزش است ، قلب من جایگاه ابدی تو استعزیزم بیا کنارم بشین میخوام آرامش بگیرم ازتدستاتو بذار توی دستام ، سرتو بذار روی شونه هاممیخوام بهت بگم خیلی دوستت دارم ، میدونم هیچوقت این کلمه واست تکراری نمیشهوقتی میبینم لبخند روی لباته ، یه احساس زیبا توی چشماته قلبم بیشتر از هر لحظه ای میتپه ، نبض عشقم میزنه ، و زندگی خودش میفهمه که ما یه عاشقیم! زیبایی یع
به بانوی آب و آینه و اطلسی:این بداهه هایی که برایت می نویسم،می فرستم،همه ی دلخوشی من به این عشق ست!اصلا حالم خوب می شوداز اینکه تو می بینیمی خوانی و می فهمی چقدر "دوستت دارم"!همین واژه های به ظاهر سادهکه تو با لبخند می خوانیدلم را خوش می کند به اینکه تو هم دوستم داریو دل خوش کرده ای به این عشقو فی البداهه هایم...پیوست 1: حالِ خوبیه دیدنِ خوشحالی کسی که دوستش داری... خدارو شکر...پیوست 2: خدا بخواد و کمک کنه شاید روزای خوبمون زودتر برسن... توکل
کنسرت و اتفاق های قبلش و حینش و بعدش.. از اینکه تو اوج کارت مجبور شدی بیای کنسرت خیلی ناراحت شدم .. دلم می خواست اخر هفته باشه که مشغولیتت کمتر باشه اما اصلا اخر هفته ها برنامه نداشتن.. خسته بودی .. گشنت شد ..از اینکه جای پارک خوب نتونستم پیدا کنم متاسفم شدم ..کلی راه رو مجبور شدی پیاده بیای.. و خسته بودی و من خسته ترت کردم..از اینکه کنسرت موضوع مورد علاقت نبود دلم گرفت .. از اینکه بعد از کنسرت هم خستت کردم متاسف شدم....ولی در مجموع از اینکه حین کن
بی تو این زندگی بر من حرام است ، تمام لحظه های شادی در قلبم رو به پایان استبا تو بودن است حس یک زندگی زیبا ، لمس عاشقانه تمام زیبایی های این دنیابی تو کنج قفس و هیچ شوقی نیست برای پرواز ، با تو لبریز از عشق و شوق پروازبی تو غرق در دریا و آسمان ابری دلم ، با تو در کنار دریا و زمزمه دوستت دارم گلمعشق برایم بی درد است ، اگر تو باشی ، همیشه در کنارم باشی ...بی تو زیر باران ، اشک میریز از چشمانم همراه با آسمان ، با تو غرق در بارانیم در زیر آسمان ، عاشقتری
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها